بی تو آنلاين شبی باز از آن رووم گذشتم

وقتی چراغ قرمز است        نبايد راه بری      اين را بياد داشته باش پسرم!

ولی فکر می کنم بد نباشه    اگر موقع چراغ قرمز        کمی بدوی 

(شل سيلور استاين)        

مدير ما يه چند صد هفته ای قصد نکردن بيان مدرسه ،مدرسه ی ما هم رو هوا چند روز پيش بسکه ما ۱۱ نفر جيغ و داد به تمام معنا کرديم انداختنمون بيرون ما هم رفتيم سينما پای مريم هم وسط دو تا صندلی گير کرده بودديروز تنهايی رفته بودم آزمايش خون بدم، دستام يخ کرده بودن بعد واسه اين که آبروم نره جيکم هم در نيومد حالا اگه مامانم باهام بود غير از اين که دستاشو می شکوندم ...هيس!

يه دبير دينی داريم که يه جورايی زندگيم و داغون کرد!هميشه سر کلاس بحثه يه جورايی حرف می زنه که ديگه دارم داغون می شم :

  1. اگه يه مهمونی رفتيد نبايد واسه دوستاتون تعريف کنيد چرا؟حرومه!
  2. نگاه به پسر نبايد بکنيد به طوری که قلبتون بريزهخوب اگه دوسش داشته باشيم نگاش کنيم ميريزه واسه چی؟حرومه!
  3. از کسی سوال نپرسيد شايد بهتون دروغ بگه بعد ؟حرومه!
  4. غيبت نکنيد
  5. به مامانتون نگيد آب بدهچرا؟گناه داره!
  6. مرد می تونه به زن دروغ بگه ولی زن نمی تونه

يه جورايی حرفاش رو قبول دارم درسته ولی يه جورايی داره خفم می کنه يه جورايی داره راحتيم رو ازم می گيره اگه قديم يه کاری رو می کردم می دونستم خدام واسه چی اين رو گفته ،مصلحتش تو چی هست !ولی جديدا يه جورايی دارم واسه خودم يه حصار درست می کنم اينارو گفتم شايد خالی بشم بهتر فکر کنم  

توجه کردين تازگی ها همه تلاش می کنن تا تويه زمينه ای يه چيزی بلد باشن که بتونن توی جمع از همه بالاتر باشن ..تازه خيلی ها واسه حفظ کلاس راحتی خودشون رو فاکتور می گيرن مثلا حاضره بره يه کفش بخر که اصلا توش راحت نيست ولی عوضش می تونه واسه فلانی کلاس بذاره

اين سولی هم داره کم کم بزرگ می شه امروز تو خونه ما جنگ نگاه بود کتی رفته بود بالای مبل سولی هم اون پايين 

کتی

سولی

آنا

مامان

منم.

آخرش هم کتی يه جورايی فرار کرد چند روز پيش کتی اسه سولی يه فخه((دندوناش رو می بره بالا از ته گلو يه صدای فخ می ده)) داد سولی دور خودش هی پر می خورديادم افتاد به يه شب که از ترسم از فاصله ی دو کمتری يه دمپايی طرف يه سوسک از اين آلمانی ها انداختم خورد کنارش، بدبخت نمی دونم چش شد همين جوری دور خودش پر می خورد

آی کيف می کنم شيرازيم هر چند خيلی پر خوريم دست از سر ميوه های کال هم برنمی داريم(گوجه سبز/سيب ترش/چغله بادوم/ازگيل) ولی شيراز خيلی خشگل شده هر جا رو نگاه می کنم سبزه اگه چشم منه که فردا همه ی گلها خشک می شن ولی شيراز خيلی خشگل شده دل بقيه بسوزه که شيراز نيستن مامان می گه شيراز شهر عاشقاست

می گن مجاهدين می خوان واسه روز انتخابات بمب بذارن (تهران/قم) می گن تو اخبار هم گفته تازه امروز بچه ها می گفتن خيلی هارو بردن ولی بعضی هاشون حقشون هست !

تازه امروز تولد سنجابهتولدت مبارک

يه چيز ديگه نمی دونم بابت کامنت های قبلی چی بايد بگم فقط مرسی خيلی هاشون به دردم خورد

(کی تو رو دوست داره قد يه دنيا کی می خواد حتی با تو باشه حتی تو  رويا!

نگو که بايد جدا شيم نگو که قسمت من و تو رفتنه)

تنهام نذاريد .

خوش باشيد.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧
تگ ها :

 

آن گاه که ”تقدير“ نيست و از ”تدبير“ نيز کاری ساخته نيست ”خواستن“ اگر با تمام وجود با بسيج همه ی اندامها و نيروهای روح و با قدرتی که در ”صميميت“ هست تجلی کند ،اگر همه ی هستيمان را يک ”خواستن“ کنيم،يک خواستن مطلق شويم ،و اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه و سرشار از يقين و اميد و ايمان”بخواهيم“ پاسخ خويش را خواهيم گرفت .

نمی دونم چرا کارام قاطی شده هر کاری رو ميام شروع کنم يادم ميلد يا کار ديگرو بايد انجام بدم هر چی هم برنامه ريزی می کنم بازم نمی شه سنجاب عزيز که واقعا ازش ممنونم اومد واسم ديوار هامو  رو رنگ کرد ،يه چيزی هم يادم داد که هر کاری کردم خودم ياد نگرفتم که زحمت کشيد خودش اومد واسم درستش کرد باز هم ممنونم مهربانو هم  آبجيشون هست  که هر کاری کرد خودش بهم ياد بده تو اين مغز فندوقی من نمی رفت از صبوريش واقعا ممنون اينم آبجی منه شمايل .متن قبلی من هم به کل پاک شد .

يکی از دوستام حالش خوب نيست دکتر بهش گفته اگه عمل هم کنی فقط ۲ سال ديگه می مونی نمی دونم چی ميشه شما هم دعا کنيد ،نمی دونم چی می شه، هنوز نتونستم باور کنم هر کاری می کنم تو مغزم نمی ره همش حس می کنم يه سر کاری هست ولی نيست ،خدايا خودت باش ((می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشئن به جا می مونه )) دست و دلم به هيچ کاری نمی ره     به نظرتون واقعا هست؟((ليلا ليلا ليلا مو بردن    سيه چشمون بلند بالا رو بردن))ديروز ۴ تا از همسايه هايه مريم اينا هم مردن نمی دونم چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما بودين چی کار می کردين؟سارا هم داغونه اونو چی کار کنم؟.

دلم نمی اد برم دلم می خواد خاليشم و بعد برم، يه جورايی همه ناراحتيم واسه اين نيست که می ميره ،اون چيزهايی که می مونه همرو می سوزونه، خاطرش هست که آتيشم می زنه، اونی که دوسش داره اون منو می سوزونه ،يه کاری کنيد، بچه ها دعا کنيد اشتباه شده باشه  ،با چه ذوقی يکی از آهنگهای يغمايی رو ياد گرفتم واسه ليلا نه اينکه جلوش بزنم هيچ وقت اون کارايی رو که دوست دارم انجام بدم جلويه اونی که دوسش دارم انجام نمی دم (ليلا ليلا ليلا ليلا رو بردن........)دارم اتيش می گيرم۱۰ روز ديگه جواب قطعی مياد. تنهام نذاريد.

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
تگ ها :

 

چرات اين جوری شده بچه ها متنم اين نيست

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
تگ ها :

 

دارم ياد می گيرم کم کم

 اون شعر هم (سيه چشمی به کار عشق استاد...) ماله فريدون مشيری هست قسمت دوبيتی هاش

من نمی دونم صدای خروس چه جذابيتی داره که من وقتی می شنوم احساس سر زندگی می کنم؟صبح ها که می خوام برم مدرسه بايد ۶ بيدار باشم هميشه کوک می کنم واسه ۶ ولی ۶:۱۵ بيدار می شم ولی اين خروسه که نمی دونم صداش از کجا هم مياد وقتی قو قولی قو قو می کنه عجيب خواب از سرم می پره جوری که انگار يه ۱۰ ساعتی خواب بودم

هوا هم که ماشالله هر دفعه يه مدله چند روز پيش که داشت بارون ميومد مدير ما می گفت سرتون رو بگيريد بالا چون تبخير گل ها هستهمه ی سر ها هم بالا

ديشب دکتر بودم با اجازتون کم مونده بود ملافه ی تخت رو بپيچم دور کله ی دکتر خفش کنم يه۲ بار زانو هام و خم و راست کرد  گفتم درد نگرفت ديد داره تابلو می شه دوباره خم کرد تا شب درد داشتم هيششش

آنا می گفت بياييد يه همايش سوسکها بذاريد ما هم با پيف پاف بريزيم روتون

امروز آموزش پرورش دست و دلباز شده بود واسه هر دانش آموزی ۲ تا قرص آهن فرستاده بودن که به حلق ما ريختن بد مزه بود بچه ها می گفتن نقششون هست می خوان يه کاری کنن موقع کنکور ما سکته کنيم متقاضی کم بشه بچه های خودشون قبول شنمن و مريم که دوتا شو خورديم اگه قبول نشیم که به لطف ايزد شوهر

خوبه آدم عيب هايه خودش رو  بشناسه بشينه درستشون کنه فعلا مشغولم واسم دعا کنيد انقدر لجم می گيره از آدم هايی که ۲۶ سالشونه می خوان فکرشون بزور بکنن تو مغز يه آدم ۱۸ ساله بعد تو بحث کردن هم مرتب بگن تو اشتباه می کنی هيچ راه فراری هم واسش نذاره و اون هم دنبال راه فرار بعد يه جورايی بياد تجربياتش رو بيرزه بيرون که تا حالا اون ۱۸ سالهه هنوز بهش نرسيده و يه جورايی از منطق و شعور حرف می زنن که اون ۱۸ سالهه با خودش درگير ميشه بعد حالا از کجا مشخص می شه طرف يه ذره هم شعور نداره از اين جا که اگه پسر باشه و دختر توی جمع باشن خيلی راحت به دختر ها توهين می کنن يا مثلا موقع خداحافظی بوق. مهر بانو گفته بود ((يادگرفتم كه اگه در برابر آدماي بي ارزشي كه خودشونو خيلي با ارزش ميدونن سكوت كني حساب كار دستشون مياد و لازم نيست باهاشون بحث كني.چون فكر ميكنن كه خيلي مهمن كه حتي مخالفي پيدا كردن))

آنا بيدار شده هی می گه: ايييييييييييی  ايييييييييی می گم چته؟ می گه :خواب ديدم تو مامان با گوش پاکن می زنيد تو کرم مرطوب کننده می خوريد بعد اعصابش هم خورد،که کرمش تموم شده دستت درد نکنه خوابه ديده؟!الان هم جفت منه با يکی قهر کرده اين جوری شده

يه نفر گفته يه چيزی از قول من بنويس که من ترجيح می دم کامل ننويسممی گه آيدا...تازه گفته ۲۰بار بنويس

همه شب خواب می بينم که آسمون آبی شده اين شب تار و سياه دوباره مهتابی شده می بينم صبح شده و من بايد برم مدرسه

خوش باشيد.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
تگ ها :

 

ما نوشتیم و گريستيم

ما خنده کنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم..

کس را پروای ما نبود

در دور دست مردی را به دار آويختند

کسی به تماشا سر بر نداشت

ما نوشتيم و گريستيم

ما به فريادی از قالب خود بر آمديم

 

اسم سگ ما هم شد سولی عين اين پيرزنا هست بعضی  اسم ها قشنگ تو دهنشون نمی چرخهاااا اسم اين سولی هم تو دهن من نمی چرخه  پوپی لوسی کتی سونی سوسی يه بار هم که کامل گفتم سوسيس انقدر می گم تا آخرش بگم سولی روز اول که دردسر داشتيم واسه کتی (گربم)حاضر بود از روی کمد آنا رد شه ولی از کنار آنا رد نشه آخرش هم يه خنج به من بدبخت زد از يه طرف فضولی ولش نمی کرد که نفهمه اينم موجودی که تو خونه هست چی هست از يه طرف هم حسودی نمی زاشت نگاهی به سولی کنه آی پشت چشم براش از اون دور دورا نازک می کرد

جاتون سبز ۱۳ بدر آی سبزی گره زدم همش برای خودم نبوداااااا واسه همه گره می زدم تازه می خواستم برای يکی درخت گره بزنم که يادم رفت ولی فکر کنم من بخت همرو بستم همه ی گره ها کور بود بعد هی گره می زدم دو تا می زدم دوباره می گفتم خودم(هيس) مريم که بدتر از من بوده من و مريم بد جوری شور می زنيم شوهر گيرمون نيادمريم که آی تو خونه کدبانويی می کنه واسه اين که يه نفر بگه مريم ازدواج نمی کنی؟حالا مريم هم قند تو دلش آب می کنه ولی قيافش می شهوای نه من می خوام درس بخونم فقط من و خدا می دونيم که ......من هم که نه کاری نمی کنم

امروز هم که روز اول مدرسه ها بود از يه طرف هممون دلامون برای همديگه تنگ شده بود از يه طرف هم غصمون گرفته بود واسه اين که ۲ ماهه ديگه مدرسه ها تموم می شه

اون شعر بالايی رو هم اسماء بهم گفته نمی دونم ماله کی هست

می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه

نمی دونم چرا خيلی ها بعضی از چيزهارو نمی بينن؟چرا خيلی ها نمی بينن  يه نفر دروغ نمی گه!غيبت نمی کنه!خودخواه نيست!خدا شو داره!وجودش پاکه!مغرور نيست!چرا اينا ديده نمی شه ولی کافيه يه چيزی بشه خوششون نياد همه ی اون خوبی ها از بين می ره اون يه چيز مياد جای همرو می گيره

کاريش نمی شه کرد خيلی ها اين طورين

فردا هم که آخرين مهلت واسه پست دفترچه ها هست اون دانشگاهی که بخواد من و مريم و امثال ما دوتا رو راه بده بايد درشو تخته کرد

يه چند روزی نيام بهتره کارام خيلی قاطی پاطی شده پشت سر مرده هم حرف نزنيد

اسما ء بهم گفت راه بهشت آن دنيا از جهنم اين دنيا می گذره

يه چيزی يادم اومد اين شعر رو می شناسيد؟

سيه چشمی به کار عشق استاد    به من درس محبت می داد

مرا از ياد برد آخر ولی من    بدون او عالمی را از ياد بردم

پشت مينی بوسی کاميونی چيزی شايد ديده باشيد اگه گفتيد ماله کی هست؟!

مرسی خيلی مرسی همين که يادم هستيد يه دنيا مرسی داره

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
تگ ها :

 

ببخشيد نمی تونم بيام يه چند روزی، خبر جديد سگ خريديم اگه بيام چرت و پرت می نويسم نيام بهتره

تو به من خنديدی

و ندانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پی من تند دويد

سيب را دست تو ديد غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی

و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد  

می دهد آزارم

و من انديشه کنان غرق اين پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سيب نداشت

خوش باشيد.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۱
تگ ها :

 

ای ستاره ها که از جهان دور

چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمين و از بشر شنيده ايد؟

در ميان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی نديده ايد؟

گوشتان اگر به ناله ی من آشناست

از سفينه ای که می رود به سوی ماه

از مسافری که می رسد ز گرد راه

از زمين فتنه گر حذر کنيد!

پای اين بشر اگر به آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سياه است

ای ستاره ای که پيش ديده منی

باورت نمی شود که در زمين

هر کجا به هر که می رسی

خنجری ميان مشت خود نهفته است !

پشت هر شکوغه ی تبسمی

خار جانگزای حيله ای شکفته است

آن که با تو می زند صلای مهر

جز به فکر غارت دل تو نيست!

گر چراغ روشنی به راه توست!

چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!

خيلی زياده حوصلتون سر می ره بقيشو بعدا می نويسم

می دونيد هميشه دلم می خواسته بدونم شما پسرا چرا اين جوری هستين ها؟واقعا واسه چی؟ بر فرض که تنت خورد به دختر ،بر فرض يه چيزی گفتی دختره آب شد چی گيرت اومد؟حالا تو پسر خوب بهت بر نخوره قديم ها يه حيايی چيزی بود پسر جرئت نمی کرد جلوی مامان دختر نگاه به دخترش کنه حالا من می رم بيرون چشم ميندازه تو چشم مامان من هم فحش می ده هم تنه می زنه هم ....

قديم ها کدوم پسر جرئت داشت صداشو رو دختر ببره بالا ها؟کدوم پسر دست رو دختر بلند می کرد ؟حالا می دونيد چه طوری هست پسر کار خودشو می کنه دختره جرئت داره بر گرده نگاه کنه؟!!!!!!!کار دختر زاره يا شروع می کنه به خنديدن يا مياد جلو واسه دعوا ،دست بلند می کنه، ميزنه، چرت و پرت می گه،تازه يه جوری بر خورد می کنه يعنی تقصير دخترست .بقيه هم که فداشون شم يا نيششون تا ته باز هست يا اين شکلين يا دارن به بغل دستيشون می گن نوچ نوچ تقصير دخترست لابد کاری کرده! دستشون درد نکنه اين روزا همه عقلشون تو چشمشون هست، فرهنگ هست ديگه بعد وقتی هم که گله می کنی می کن والله ما می ترسيم بيايم واسه يه دختر ترس نداره واسه پسر شما ترس داره؟!!!!!!!!!جدا کدومتون وقتی ديديد يه دختر دعواش شده رفتيد جلو ها؟خيلی دلم می خواد بدونم چه لذتی داره می دونم همين شما هم که داريد اين رو می خونيد می گيد لابد اين هم همچين چيزايی بهش چسبيده آره خيلی هم چسبيده ناراحتم نيستم ،صدا ندم، بر نگردم پسرو بزنم چون آبرو ريزی می شه بذارم هر کاری دلش خواست بکنه و رد شه آره؟ فکر مردم واسم اهميتی نداره ولی نمی زارم يعنی نمی تونم تحمل کنم ببينم خودم دوستم يکی از خودم پسر بهش دست درازی کنه يه تنه بزنه چقدر دلم می گيره وقتی ميبينم يه دختر دعواش هست و پسر هاآخه بی غيرتا چرا وقتی بهتون می گن بی غيرت بهتون بر می خوره ها؟چرا تو عمرم فقط يه بار به چشم خودم ديدم يه پسر تو همچين دعوايی طرف دختر رو بگيره ديگه نديدم می دونيد شما ها آزادی رو واسه همين می خوايد واسه دست درازی نه واسه چيزه ديگه خودم اگه بخوام چيزی رو اقتصاد درست رو می خوام نه مثل بقيه حجاب و ....بهتون بر نخوره ولی خيلی وقت بود تو دلم بود می دونم همتون می گيد اين جور موقع ها بايد سکوت کنی ولی نميشه چرا انقدر بد شديد؟فکر می کنيد واسه يه دختر سادست که هيچی نگه آره؟خودتون  جای ما نيستيد که ببينيد چقدر سخته اين که جلوی همه  .........

 

چه فايده فقط خودم رو خالی کردم!..

راستی فوت آقای فتحی هم تسليت می گم تو اعتراض هم بازی کرده بودن فقط همين رو يادم هست .

تنهام نذاريد جدايی ها واسم سخته .

خوش باشيد.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٤
تگ ها :

 

سر تيترش هم اين باشه

ديروز عصر بعد از اين که دوستای مامانم ساعت ۳ اومدن عيد ديدنی و ۴:۳۰ رفتن ،رفتم يذره بخوابم که آنا ۵:۳۰ با داد که بچه بيدار شو می خوايم بريم خونه ی آقا جون اينا به جای آماده شدن اومدم نشستم پای نت مامان هم از اون ور بچهههههه پوشو ديگه دير شد خلاصه آماده شديم رفتيم اول اينکه عين اين بيچاره های مسافر نديده من و آنا چسبيده بوديم به شيشه و آمار مسافر هارو می گرفتيم که کی ماله کجاست اکثرا مال اصفهان و تهران بودن  ای ذوق می کردم شيراز انقد مسافر داره آهای بقيه شهر ها لجتون داد يه چندتا ماله مشهد بود و فقط يکی از يزد بود تازه بامشاد اينا هم دارن ميان شيراز بعد ديديم ماشين ضبط نداره ،نيست منم يه مقدار صدام خوبه زدم زير آواز ((بقيه اولش))آنا هم که همرام می خوند از آهنگ رفتی و بی تو دلم پر درده ...... رسيد به ياور هميشه مومن.....شبی که آواز دل تو نيدم...گل و گلدون من.....من از اون آسمون آبی می خوام...مستی هم....بگو ای مرد من ...کفتر کاکل بسر های های....شبا که ما می خوابيم....مامانم يادم داده....يه توپ دارم...که ديگه رسيديم (آخرش همه )) تازه پيشنهاد کار هم شدحالا تا ببينم چی می شه  .جالب بعضی از شعر ها هم نمی دونستم چی می گه فقط آهنگشو می زدم يا مثلا آنا يه چيزی می خوند هوس يه آهنگ ديگه می کردم اونو می خوندم آنا هم وقتی رسیديم از همون دم در داد می زدم که ای عيدتون مبارک تا رسيدم به در اصلی جالب بابابزرگ منم.بعد شبش هم که با يه بدبختی مونديم و تا عين صبح منو آنا متکا ها تو دهنمون و می خنديديم بعد ۳ بلند شديم نون و ماس می خوريم از يه طرف خندم ميومد از يه طرف هم مامانبلند نخندمنم که الهی شکر وقتی می خندم کسی نمی تونه نخنده می خنديدم پشتش هم آنا و مامان هم..بعدش شروع کرديم به چغله خوردن البته اين دوميه ساعت ۵ خورديم و من يذره تا ۶:۳۰ که دوباره آنا بچههههه بلند شو می خوايم بريم يه بچه هم اونجا بود که بسکه آنا ترسونده بودش حاضر نبود مامانشو ول کنه يه جا مامانشو گم کرد نزديک بود بود بخوره با سر زمين ديديد که چه جوری می دون حالا همه ی اينا به کنار نماز خوندن من  و تلفن جواب دادن هم به کنار نماز که مامان و  آقا جون رو کشتم تا خوندم ساعت ۱  تلفن جواب دادن هم که بسکه حول بودم قبل okزدن می گفتم الو ...قبلش هم داشتيم فيلم دزدان عروس نمی دونم عروس دزدان نگاه می کرديم دوباره همه اولشبه حرف زدن من و آنا همبعضی موقع ها هم من و آنا همديگرو می کشتيم که رابين هود عاشق دختر می شه حالا چرا باباشه و فيلیپ و فرودريک باهاشن بعد به پرنس جان هم می گفتيم اون ببر و وزيرش هم قيس قيس آی خوشم ميومد از اين مار  آخرش هم به اين نتيجه رسيديم که اون فيلمه واسه بچه ها بود که خواب خوب ببينن اين واسه ما هست که مثلا بزرگيم آخر مامان اينا.

اين بود خاطره ی من از ۲ نوروزديديد معلما خفمون می کردن انشا بينويسيد ما هم تازههههههههههههه ديروز تولد مامان هم بود .

ديشب خونه ی آقا جونم داشتم برای اولين بار يکی از شعر های شهريار و می خوندم شعراش قشنگه..

يه چيز ديگه اين بلاگ باد و باران چرا باز نمی شه؟!!!يه تسليت هم به يکی که بابابزرگش فوت کرده free frogسخته.

۵ شنبه يه ميتينگ هست هتل پارس بيايد بد نيست ساعت ۶ هست .

 

موقع سال تحويل خونه ی ما خيلی با حال بود من از مامانم عکس می گرفتم مامانم از من بعد لحظه تحويل من حول شدم از توپی که موقع تحويل از تلوزيون در کردن عکس گرفتم بعد با يه دست با گوشی مامان زنگ می زدمم از يه طرف تلفن های خونرو جواب می دادم يکی هم که نقشه ريخته بود گوشی رو بر نمی داشت تا خودش زنگ بزنهآنا هم تو اتاقشتازه يادم رفت تخم مرغ هم بخورم همچين مشتاق هم نبودم ولی فال حافظ گرفتم مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد دوست داشتيد بريد تو دارد ها پيداش کنيد من هنوز دفترچمه پست نکردم تا ۱۶ تمديد شد هنوز نمی دونم کجا بزنم نيست خيلی درس می خونم دارم دنبال يه جا می گردم که از دستم ندن وقتی سال تحويل می شه می دونيد از چی خندم می گيره يه مردی می گه {[آاااغااااااااااااااززززززززززززز سااااااااااااالللللللللللل هزااااااارووووووسييييييييصددددددددووووووووووووووهشششششتااااادوووووووووووهفت.]}هر سال خندم می گيره هر چند نمی دونم چرا وقتی سال تحويل ميشه مخصئصا امسال که دليلی نداشت بد جوری بغض کرده بودم شما ها هم همين طوريد اگه علتش رو دونستيد به من هم بگيد هنوز يه نفر بهمون عيد و تبريک نگفته ما هم نمی تونيم زنگ بزنيم.ديگه دارم زيادی می نويسم خيلی چيزهارو هنوز بلد نيستم بايد ياد بگيرم مرسی .تنهام نذاريد.

((حس می کنم يه نفر بهم گفت خيلی نوشتی و رنگش بده حالا رنگش رو راست می گه ولی دلم خواسته چه اشکال داره زياد نوشتم؟!))

ـــــــــــــــ....:...........

 

 خوش باشی.

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
تگ ها :