نه           باور نمی کنم       می خواهی دکم کنی     ماياکوفسکی

هنوز خودم نمی دونم کی هست.يه چند روزی وقت نکردم بنويسم نيست يکمی درس خونم به درسهام می رسيدم نمی دونم چرا هر وقت من و مريم به هم می رسيم شروع می کنيم به کتک کاری چند روز پيش خونمون بود همديگرو به قصد کشت زديم البته از خير مو کشيدن(قابل توجه اين) و گاز گرفتن گذشتيم خونه رو هم گذاشته بوديم رو سرمون

مامان:(تو سر و صداهيس)

آنا:(به احتمال زياد پای تلفن بوده )

من:

مريم:

بعدش ديديم کسی نمی گه چتونه (به نظرم براشون عادی هست)ديگه ساکت شديم عصرش هم رفتيم خونشون و يکمی هم اونجا آب بازی کرديم اون جا هم چیزی نگفتن (به همون دليل بالايی)بعدشم تولد بازی کرديم و .....

چند روز پيش سايت توحيد واسم يه عکسايی فرستاده بود (نمی دونم چرا هم فقط واسه من بود)با مامان نشسته بودم نگاه می کردم ،انقدر وحشتناک بود که ديگه داشت حالم بهم می خورد واقعا بد بود همشون سر ها تو يه گونی و .......خدا رحم کنه!مامان می گفت همين بلاهايی که يه زمانی عراقی ها بر سر خوزستانی ها و خانم هاشون اوردن داره سرشون مياد

شنبه امتحان دينی و قران دارم از هيچ کدومش نمی ترسم ولی اين رياضيه بدجوريه ای الهی تنت تو گور نلرزه تويی که رياضی رو اختراع کردی مثل تير ناحق می مونه وووی

چند روز پيش خواب بابام رو می ديدم بهم گفت :

  • :واسه کنکور که می خونی؟
  • :وا مگه برداشته نشد
  • :نه باباجون شرط معدل داره

تو خوابم آسايش ندارم

  • مريم موتور سواری ياد گرفت
  • اسما تو ناحيه اول شده واسه شعراش
  • سولی کم کم داره ياد می گيره معنی نکن چيه!
  • بچم کتی نصف شده لاغر شده.........
  • می گن حرم امام علی رو زدن ؟
  • راديو فردا سوال اين هفتش اين بود که اگه مدارس دختر و پسر يکی باشه چه تاثيری داره؟
  • اگه خدا بخواد سيستم من داره درست می شه
  • کسی هم نمرده
  • هر کسی سد عشق شد دعا کنيم بميره

هميشه سوالم از مامانم اين بوده که دنيا هميشه انقدر زشت بوده و من هنوز نمی ديدم يا جديد ها انقدر خراب شده!هنوز جواب قانع کننده ای ندارم

ياد بگير ساکت باشی

اين روزی ديگر در بهشت است

دلم نمياد شعر هايی بنويسم که غمگين باشه

................

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳۱
تگ ها :

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٢
تگ ها :

 

اگه بار گران بوديم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

يه چند روز نيومدم ببخشيد ،تازه بعضی از صفحه نظرات هم باز نمی شد ،من شرمنده.

هنوز نخوابيدم يه چند روز نيومدم مجبور شدم به همه سر بزنم ماله چند تا هم باز نمی شد

امروز تو مدرسه طرح خود باری بود من شده بودم عکاس و معاون مريم هم مشاورمن نمی دونم مريم چی سرش می شه از مشاوری منم که فقط يه مقدار گلوم درد می کنه بس که جيغ زدم، بعدش من و مريم هم از زمانی که وارد شديم نشسته بوديم تو دفتر هی می خورديم

تازه ۵ شنبه هم هستخسته کننده هست

چی چی بنويسم يکی نيست بگه آخه مگه مجبوری بيای بنويسی از يه طرف نمی خوام سوت و کور باشه از يه طرف هم چيزی تو ذهنم نيست يعنی هست ولی شما ها که حوصله ی خوندن نداريد

  1. گشنمه حوصله ندارم برم چيزی بخورم
  2. تولد مريم هست نمی دونم واسش چی بگيرم
  3. می گن گل آقا مرده!هر کی غهميد دقيق کی بوده به من هم بگه 
  4. محمود صفحه نظرات باز نميشه نقد مامولک داشتی
  5. من از تو بيزارم سکوتم و نشکن
  6. الان ساعت ۵:۴۳ هست اديت کردم آخه می زنه۶:۲۶

من نمی فهمم اين موقع شب مزاحم تلفنی ديگه واسه چی هست از همه بدتر اينه که ظهر خسته از مدرسه اومده باشی و خواب هم باشی بعد يه نفر زنگ بزنه

  • سلام
  • ..............سلــــــــــام
  • چطوری
  • ..........خوبم مرسی
  • خواب بودی
  • .......آره (پرو تر از من بوده؟)
  • ا ببخشيد
  • .......خواهش می کنم
  • ديشب کجا بوديد
  • .................................................سينما
  • زنگ زدم نبوديد چه فيلمی؟
  • ..................................
  • الو
  • مامولک
  • قشنگ بود؟چه جوری بود؟

اين جاست که من هنگ می کنم و قيد خواب رو می زنم و شروع می کنم به نقد و بررسی فيلم بعد از اين که تويه حالت بيداری زنگ زد هم بهش می گم چرت و پرت که نگفتم؟( آخه من تو خواب حرف زياد می زن)مريم آی ازم سوتی می گيره يه بار خواب بودم مريم هم خونمون بود نمی دونم چی شد از خواب پريدم گفتم مريم کرم خريدی؟مريم هم :چی چی ؟بعد دوباره خوابيده بودم بعد از چند ثانيه احساس کردم يه ؟ پرت شد روم ديدم مريم کنارم نشسته:

  • آيدا پوشو
  • ها؟
  • پوشو کارت دارم
  • بگو
  • کرم چی کار کنم
  • هيچی
  • نه جون خودت آيدا واسه کی می خواستس کرم بخری؟

بخيلی تا تو خواب بودن من هم ولش نمی کنه

يه بار ديگه هم خونشون بودم گير داده بودم به بسکويت کرم دار می گفتم بيسکويتش شکلاتی هست يا سادست مريم هم

من نمی فهمم چرا انقدر سولی ،کتی رو زجر می ده؟بچم جرئت نداره بياد خونه .سولی هی پشت سر کتی هر جا که رفت می ره کتی هم :فخ ديروز نمی دونم کجا رفته بود به احتمال زياد تو رژگونه تمام هيکلش شده بود قرمز

 

خيلی دلم می خواد بدونم چی می شه که ما از يه نفر خوشمون مياد مگه نه اينکه همه آدم ها خوبن چرا فقط عاشق يکی می شيم چرا فقط يه تعداد خاصی رو به عنوان دوست انتخاب می کنيم نمی دونم گيجم ننويسم بهتره

ديگه چی چی بگممممممممممممممم؟!

برم ديگه نمازمو بخونم.

برای ديدن تو دلم چه شوقی داره.

نرفتيم.

خوش باشيد.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٤
تگ ها :

 

ای همه آرامشم از تو پريشانت نبينم   چون شب خاکستری سر درگريبانت نبينم

ای تو در چشمان من يک پنجره لبخند شادی   همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم

ستار

بابا روانيم کردين يکی ميگه از امساله يکی می گه از سال ديگست يکی می گه شرط معدله يکی می گه ماله کارشناسی هست اه

کاش شماهايی که فقط ظاهر رو می بينيد يکم بيشتر چشاتون رو باز می کرديد

ولش کن

امروز يه چيزی ديدم شاخم در اومد پسر يه غلطی کرد وايساد کتک رو خورد بعد يکی ديگه هم خورد بعد تازه اعتراض که من يکی تو هم يکی

شنبه با مريم داشتيم می رفتيم گوش منو سوراخ کنن تو راه هم مريم هی تهديد که اگه ناز کردی همچين مي زنم تو سرت که از جات بلند نشی که انگار خدا خواسته بود  تعطيل بود بعد از کلاس هم من حوصله خونه ی خودمون رو نداشتم اومدم خونه وسايلم رو برداشتم رفتم خونه ی مريم اينا که دوباره افکار اهريمنيمون دست از سرمون بر نداشت و رفتيم واسه گوشه منه بد بخت رو تخت نشسته بودم عين مرده ها يخ کرده بودم مريم سمت چپم بود سه تا از انگشتاشو گرفته بودم ،فشار می دادم راستيه درد نگرفت ولی چپيه بهم گغت تا ۴۸ ساعت حمام نرو منم به اين بهونه هنوز حموم ترفتم تازه مريم واسه اين که هی تو گوشش ونگه ندم دوچرخه ی داداشش رو گرفت داد من دور بزنمدلتون سوز

شبش هم که تا ۴من بيدار بودم مريم تا ۵ .مريم ساعت ۴ هوس کرده بود کيک بپزه که خانم خوابشون می بره می سوزه و من بد بخت صبح کيک سوخته می خوردم چيز ديگه که بهم نمی داد (دروغ گفتم خودم شکمو هستم )خلاصه تو کلاس هم هر دومون خواب الهی شکر سر کلاس دينی هم بوديم خوابيديم ولی آخرش از خواب پريدم مجبور شدم باهاش بحث کنم

عصر هم با مريم اومديم خونه ی ما چون بچه ها همه خونه ما جمع بودن وقتی رسيديم در خونه ۳ تا از  بچه ها اومده بودن و من هنوز آماده نبودم

  • آيدا جون قالب نو مبارک   ای بخيل ها يه تبريک می گفتين الکی گفتم صبورا منو شرمنده کرد دوباره يه قالبه ديگه واسم زد .
  • کسی نگه به ميکائيل که من چی می گم اگه زانتيايی چيزی بود اون موقع می شد کاری کرد  تازه مگه خودم چلاقم خودم بهش می گفتم
  • مسنجر جديد اومده بريد آپ کنيد ،چون اينزرت های جديد هست خوشگل هم شده آهنگ هم می زاره . بعدش هم يه قراری بزاريم بريم واسه اعتصاب که پرسين بلاگ هم سر ما هم يه بلايی بياره فکر نمی کنم با کد هاشون بشه کاری کرد /d:\شد؟
  • تو مدرسمون واسه طرح خودباوری شدم عکاس حالا کی اسم مون داده واسه عکاسی روحم هم خبر نداره آخه من واسه يه چيز ديگه اسم نوشته بودم.
  • اهل خونه خوابن دارم سکته می کنم
  •  اگه به چند نفر سر نزدم ببخشيد تو اين چند روزه يا بلاگ ها خيلی سخت باز می شد يا صفحه ی کامنت ها باز نمی شد شرمنده !
  • به ليلا گفتا ۴۵٪از کبدت از کار افتاده که ۹۰٪از آدمهايی مثل تو با دارو و ورزش خوب شدنباز الهی شکر!
  • واسه امتحان ها مجبور شدم يه جايی رو تعطيل کنم

صبح ها که می خوام برم مدرسه اين سرويس ما ضبط که نداره راديو روشن می کنه هر روز صبه يه برنامه ای هست نمی دونم چرا انقدر بدم مياد ازش آخه اينم اسمه؟رنگين کمون .شعرشون هم اينه:

رنگ رنگ رنگين کمووون   پل بلند آسمووون رنگين کمووون رنگين کمووون رنگين کمووون رنگين کمووون رنگين کمووووووووووووووون رنگين کمون

می رم که تا قيامت به عشق تو بنازمروزای قشنگمون نگو که يادت نمی اد

امروز يه نفر ديگه لج کرده می گه من نمی ام

اگه بد شد ببخشيد

تنهام نذاريد واقها مرسی

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٩
تگ ها :

 

همسر عزيز من منو دوست داری يا نه!

اولين باره که به ذهنم نمی اد چی بنويسم ولی هوس کردم بنويس خدا می دونه چی از اب دراد!خيلی ها دارن کم کم می رن حتی واسه چند روز زياد

چند روز پيش به خاطر يکی مجبور شديم به آمبولانس زنگ بزنيم بياد .حالا تو همين گير و دار يکی از همکاراشون رو من بدبخت نظر داشت شما بوديد چيکار می کرديد؟ سر پوزی هم زياد خورد.هر چند هی به خودم می گفتم دختر نکن! لگد به بخت خودت نزن مگه شانس چند بار در خونتو می زنهحالا تو فکر همين بودم داشتم هول هول از اين ور خيابون می رفتم اون ور خيابون چنان پام پيچ خورد که گردنم و کف پام و انگشت سبابه ی دستم و قسمت فوقانی کمرم تا ديروز درد می کرد

  • قضيه ی کنکور می گن هنوز هست روانی شدم خودم هم هر چی زنگ می زنم کسی گوشی رو بر نمی داره اسما می گفت زنگ زدن گفتن که از خود امسال هست
  • يه فحش جديد:ولويی
  • سارا آخر بلاگ منو خوند
  • قرار شده پارس ديگه ميتينگی گذاشته نشه!ناز می کنن !نصف بيشتر درامد کافی شاپ پارس از ميتينگ گذاشتن همين بچه ها هستديروز کسی رو راه نمی دادن
  • شعر کوچه رو کوروش يغمايی خونده دلم به همين شعره خوش بود که اينم خوندن .قابل توجه اونايی که کوروش يغمايی رو دوست دارن مريم اينا بهش می گن امو سيبيلو(همون عمو سيبيلو)

بعضی موقع ها کارهای خدا رو به چشم می بينم هميشه وقتی خدا يه کاری رو می کنه بعدا می فهميم ولی اين دفعه دارم به چشم می بينم،نمی دونم با دمی که يه زمانی واسه خودش برو و بيايی داشت و مغرور شده بود حالا که همه پشمش ريخته بايد چی کار کنم و برخورد کنم

يه بار بالای سر آنا ايستاده بودم يهو گفتم شقايق کجايی که دردت به خير؟

-آناچی چی؟

-اومدم بگم جوانی کجايی که يادت بخير،آهنگه شقايق درد من يکی دوتا نيست خونده شد اومدم هم هر دوش رو بگم اين شد

يه چند دقيقه بعدش هم اومدم بگم آدم چايی با خيار شور بخوره اين جوری تابلو نشه !گفتم آدم چايی با نوشابه بخوره اين جوری تابلو نشه

حالا چی شد يادم افتاد به اينا اين که ديروز آنا بالای سر من ،من بالای سر سولی ،خدا هم بالای سر ما ايستاده بود که ديدم آنا يهو لپ منو کند منم همون جور که سرم رو برده بودم بالاجان؟؟    اومدم لپ سولی رو بکنم لپ تو رو کندم آخه نمی دونيد با چه محبتی و چه لطافتی لپ منو کند

جديدا ها آنا داره به سولی ياد می ده که خاله رو بخور بهت شتر می دم .تازه امروز سولی ياد گرفته واق واق کنه که با داد آناو نيش باز من مواجه شد تازه بعضی موقع ها هم می ره تو حمام که صداش بپيچه منم نيشم تا ته باز آنا :بعله فردا پس فردا هم که گنده شد يه پارس کرد همه همسايه ها ريختن تو خونه نيشتون باز هست؟    :نه تازه ياد گرفته ولش کن         تازه امروز سيب ترش می خورد پرتقال هم می خورد .خوبه بز نيست به خدا دروغ نمی گم خيال پردازی هم نمی کنم خيال باف نيستم.

پايين ورودی ما ميتينگ گذاشته می شه چه ميتينگ هايی !!! از امروز هم مثل اينکه شروع شده چون من امروز ديدم اين گرد همايی ها هم توسط خانم هايی که يه مقدار کار ندارن برگذار می شه هميشه هم قيافه ها شون اين مدليهيا-----يکی هم داره با آب و تاب و چشمهای  خمار کرده داره و به پای طرف می زنه هی حرف می زنهعجب حوصله ای دارن

پرسون پرسون يواش يواش اومدم در خونتون    ترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونتون    يه شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم 

نمی دونم کی بود از اتاقم اومدم بيرون يه سر بزنم به مامان ،تلوزيون روشن بود (باز بود)شبکه ۲ داشت لحظه های فيلف فرداری های روز عاشورا تويه عراق رو نشون می داد ،خيلی سخت بود جالب خيلی ها هم تا دوربين رو می ديدن بيشتر داد می زدن

آقا يعنی چی آمار اشتباه می ديد؟به خانم معلممون گفتيم خام معلم (خانم) می گن ۷۰۰ هزارتا از دخترا بی شوهر می مونن خام معلممون گفتن نه يک ميليون و ۷۰۰ هزار نفر ،کارگاه رو گذاشتم رو سرم ۰۰۰/۷۰۰/۱ نفر کم نيست ای بابا !! تازه قانون ايران هم می گه آفايون می تونن ۴ بار ازدواج کنن ،ولی خانم ها فقط اجازه دارن يه بار ازدواج کنن رو چه اصلی رو من نمی دونم به احتمال زياد رو همون اصلی که آقايون می تونن هم وعده به خانم هاشون بدن، هم دروغ می تونن بگن هر وقت ميام از اين معلم دينيه يه سوالی بپرسم تا سوالم رو می پرسم می گه حالا می رسيم به فصلش جوابت رو می دم !رسيديم؟؟!!!!

آدم ها بعضی از تجربه هاشون تا به يه سن خاصی نرسن گيرشون نمياد ولی بعضی هامون تو دل خودمون می گيم: هيچی حاليش نمی شه!

غصه تنهايی نخور تنها مگه می زارمت!

  • من مثلا موضوع نداشتم هميشه همين طورم
  • می خوام عکس پهلون خونمون رو بذارم اين جا کتی پهلونی که از جوجه پنبه ای می ترسه

وای نگو نگو ديگه از گذشته ديگه نمی خوام يادم بياد چی به من گذشته وای برو برو که ز تو گذشتم حالا ديگه باورم شده اينه سر گذشتم....تازه بعد از ۹ ماه شايدم کمتر اين آهنگه گيرم اومد

همسر نجيبه من منو دوست داری يا نه باز منو مثل قديم تنها می زاری يانه؟تنهام نذاريد مرسی. 

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥
تگ ها :

 

ای الهی بگم خدا اين بچه های کلاس مارو چی کار کنه آدم بده کر باشه چند روز پيش رفتم کلاس عين اين کابوس ها هست هر کی يه چيز می گه سرت همراش می چرخه ها تا وارد شدم

وسط کلاس : 

مهشيد :سلام    سلام  

درنا :خبر جديد رو شنيدی    :نه   

نازنين:کنکور بر داشته شده  :آره جون خودت   

الناز:راست می گه    :شما ها رو من می شناسم

پروانه :بابا راست می گن ولی شهريه ها دو برابر شده    :!!!

ميترا :از پنج شنبه تا امروز صح اخبار حتی آنتن هم گفته   :چرت نگين

خانم بزرگر بچه ها راست می گن؟خانم بزرگر: منم شنيدم

منم جيغ زدم

مريم هم تشريف نداشتن ولی اون هم مثل خودم بود کلی ذوق مرگ شديم رفتيم پيش مديرمون که از مسافرت بر گشته بودن گفتن اره برداشته شده کلی ذوقيديم بعد هم قرار گذاشتيم بريم اعتصاب واسه ۵۹۰۰که واريز کرده بوديم جلوی اموزش پرورش

فرداش:

مهشيد خبری نشد از کنکور ،بچه ها ديروز زنگ زده بودن به يکی از دانشگاهها گفتن آره اين جوری هست، تو خبری نداری؟

مهشيد و الهام:از امسال نيست از سال ديگست   :

امروز:

سلام اسماء   :سلام

خبری از اين کنکور نداري؟  :بابا شما ها همتنون اشتباه شنيديد اصلا مال ما ها نيست که ماله اونايی هست که می خوان برن کارشناسی

بچه ها که شنيده بودن؟   :اشتباه کردن

ولی من تا خودم نشنوم باور نمی کنم پيش خودم گفتم آخرش دعاها کار خودش رو کرد ولی انگار نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

پريشب دلم گرفته بود( رفتم کنار اسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون)به مامان گفتم بريم شاه چراغ مامان هم گفت شب دوشنبه هست بريم سيد علاالدين حسين(حالا نمی دونم درست نوشتم يا نه) ساعت چند؟يک و نيم !! يه جورايی چون من بار اول بود می رفتم مامان گفت بار اول اومدی حاجتت رو می ده منم از همون اولش که وارد شدم همين جور دعا کردم تا رفتم تو،تو حرم هم بعد از زيارت رفتيم يه جا نشستيم منم همين جور عين اين پيرزن ها هست همش دعا می کنن هی دعا می کردم انقدر دعا کردم که يادم رفت اصلا واسه چی دلم گرفته بود همين جور که نشسته بوديم مامان داشت با خانم کناری حرف می زد در مورد اين که قديم هر شب دوشنبه يه نفر حاجت می گرفت ولی خيلی وقته ديگه همچين چيزی نشده که يهو مامان گفت دخترم واسه بار اول هست مياد بعد خانم و مادر شوهرششروع کردن که واسه ما هم دعا کن قربون اون چيشای خوشگلت برماگه حاجتمون رو گرفتيم يه گوشوار طلا (نه گوشواره ها )بهت می دم موقع بيرون اومدن دوباره رفتيم واسه دعا کردن دور مقبره هی تو گوش مامانم می گفتم مامان واسه منم دعا کن سارا مريم  ندا اسما  همه ی بچه ها بگو شوهر گيرشون بياد ،بگو دانشگاه برن ،دعا کن سفيد بخت شن ساعت ۴بيست کم هم بود که برگشتيم تو ماشين بوديم راننده يه اهنگ گذاشته بود((چند ساله پيش دسه جمی رفته بوديم زيارت برگشتنی دختری بود خشگل با محبت))بعد زد اون لب نوار ((بیـــــــا بیــــــــا که دلم يه برگه زرده بیــــــا بیــــــــا ))رسيدم خونه ديدم آنا تو نت هست اومدم تا ۵ هم پای نت بودم به شما ها سر می زدم تا ۲ هم خواب بودم

چند روز پيش داشتم ياداشتهای دانشجوی مغشوش رو می خوندم به يه جايی رسيدم آمار گرفته بودن که ۷۰۰هزار از دختر ها بی شوهر می مونن تازه اگه همه پسر ها زن بگيرن

  • يکشنبه کلاس دينی داشتم زنگ اول نرفتم

زندگی هممون شده پر دروغ چی چی گيمون مياد انقدر دروغ می گيم به هم ؟

دوباره غصه ی کنکور منو گرفت اعصابم خورد شده من که کنکور قبول بشو نيستم ولی اگه کنکور هم برداشته می شد خيلی بهتر ميشد چون شرط معدل مثل اينکه واسه ترم اول می زاشتن مثل پيام نور

  • اين جور که معلومه خيلی ها شيرازين!
  • بابا اين خواهر من کم کم داره نا اميد می شه يه سری بهش بزنيد
  • نمی خواستم آپ کنم گفتم فردا آپ می کنم دلم طاقت نيوورد

يه خاله سوسکه ای بود لپاش مثل تربچه دهن نگو يه غنچهچش چی بگم يه بادوم(بادوميه)که عين شب سياه بود

سوسک سفيد (سياه بود کردمش سفيد) پرپریاز شهر قصه(پرشين بلاگ) نپری صفای شهر قصه رو از دست ندين سرسری

سوک سفيد مهربونشيته کوتاه ابرو کمون جايی تو شهر غصه نيست تو شهر قصه تون بمون

شيراز داره الان بارون مياد چند روز پبش که رفته بوديم با مريم اينا کوه يکی از بچ ها اومده بود هشت خونه کشيده بود تنهايی بازی می کرد من و مريم هم رفتيم بازی منتها يه مقدار پاهامون تو خونه ها جا نمی شد شيش خونه کشيديم بعد عين اون قديم ها رفتم تو خونه اول پريدم اول شده مريم هم دوم مهشيد هم خيلی خونسرد نه پريد نه حرفی زد نوبت مريم می شد من واسه مريم می خوندم در خونتو ماره عقرب دم داره الهی بسوزیپا کومکو هم نداشتيم خونه ی چهارم هم خونه ی خدا بود چند روز پيش هم تو کلاس يوديم ياد قديم ها رو می کرديم تو گرما می رفتيم تو حياط ها دکتر بازی ،مامان بازی .بعد تو مامان بازی ها هی می گفتيم حالا شبه حالا صبح شد حالا شوهر بايد بره سر کار، حالا ظهرشد شوهر بر گشته بايد نهار بخوريم، حالا شبه بايد بخوابيمپشت سر هم !

خيلی نوشتم

مرسی باز هم تنهام نذاريد

به خدا وقتی که ديشب با تو درد و دل می کردم نمی دونستم که دارم اسممو باطل می کردم قشنگه!

خوش باشيد. 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱
تگ ها :