خدا رحمتش کنه

تا حالا اين جمله مثل پتک خورده تو سرتون؟تا حالا شده يه نفر جلوت بشينه و مرتب بگه ايشالله خدا بيامرزتش؟بگه خدا رحمت کنه پدر و مادرتون و !اون روز که داشتم پست آخريمو می نوشتم کاش يکم به قلبم گوش داده بودم هی می گفت آيدا ننويس ولی من نوشتم نوشتم  آقا جونم و نمی خوام غافل از اين که اقا جونم صبح همون روز سکته کرده بوده و ما ۲ ساعت بعد فهميديم

امتحان داشتم وقت نمی کردم برم ببينمش وقتی مامان گفت سکته مغزی کرده فلج شده باورم نمی شد

ديروز ديگه گفتم بريم ببينمش تو ماشين بوديم ساعت ۹ شب گوشی مامان زنگ خورد

آقام مرد؟

راست بگو؟مرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

بازم می گم آقا جونم کجا و مامان جونم کجا

(سرت و بزار رو شونه هام خوابت بگيره بزار تا آروم دل بی تابت بگيره)

(سفر بخير مسافر من گريه نکن ،گريه نکن به خاطر من-آرام جان خسته ره می سپارد امشب-بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترين بد کرده ام من)

خستمه .خيلی من هنوز باورم نشده فقط ۵ روز طول کشيد! تنهام نذاريد.

خوش باشيد.

 

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٠
تگ ها :

 

می خواستم دوباره شعر سوسک سفيد پای در بند    ای آيدای خيکی ای دماوند رو بنويسم حوصلم نشد

ديروز يه آهنگ گوش دادم خيلی باحال بود:

تر گل ور زير تو نگاه کن مام عاشقتيم نظری به ما کن (۲)

حفظش کردم ولی يادم رفته دفعه بعدی می نويسمش ولی يه چيزايی بود مثل پيرهن صورتی دلم و تو بردی

جديدا ها آی گيج شدم ميام نوار يه بلاگی رو بالا پايين کنم صدای اسپيکر رو بالا می برم

اول يه چند تا چيز بگن تا حرفم بياد

  1. وايـــــــــــــــــــــی دفترچه کنکور سراسری هم به بازار اومد
  2. سرما خوردگی منم هنوز خوب نشده جوش سر دماغم خوب شده!ولی شير فلکه ی مماغم(همانا دماغ الی بينی) هنوز بازه
  3. (صدات وقتی که می پيچه به قلبامون جلا می ده مادر من ماددددددددر من ) وقتی مامانم خونه نيست نمی تونم درس بخونم بهونه!
  4. تو خونه ما هر کی يه شکلی شده آنا : من: مامانم: سولی: کتی: 
  5. امروز تولد ندا هست ساعت ۱ بعد از ظهر

اسما ء هنوز بعد از ۴۴ سال زندگی کردن فرق بين آلبالو و گيلاس رو نمی دونه ،چند روز پيش اسما هی آلبالو ها رو می ريخته تو خندق بلا(شکم الی کُم) بعد می گفته چه گيلاس های خوشمزه ای به احتمال زياد دست رو شکمش هم می کشيدهکه مامانش بهش گفتن که اينا که داری می خوری بد بخت گيلاسه!باز گير که مامان اينا آلبالو!           به احتمال زياد مامان اسما ء کلی به درگاه خداوند التماس کرده که خدايا اسما ء آیکيوش شده آیکيوی مرغ (کمکش کن)

ديشب نشسته بوديم عين پيرمردها با مامان جدول حل می کرديم خيلی باحال بود

  • اون که خطا کاره                  :چند حرفه؟
  • ۴تا                                     :شاکی
  • همراه با تاب می خورن ۳ حرفه  :هل
  • بيماری دانه های سرخ بر پوست :يرقان
  • اقامتگاه خانوده ی خروس          :خونه ی ما!
  • عقل .و هوش ۳ حرفه س اولش و د آخرش دراومده (به احتمال زياد به همين روش که حل کرديم در اومده بود)     :سودنمی شه؟
  • موجود نيک سيرت             :يا سولی هست يا کتی

اگه اينا رو هم می دونيد بگيد:

گياه رنگی ۵ حرفه

نگريست ۵ حرفه قورباغه ۳ حرفه وزغ نيست

مهمان دردسر آفرين ۸ حرفه من به مامانم می گم مريم هست فقط بايد به توان ۲ ببريش که اصلشم با اون شکم گندش(کم گنده ی بی مصرف) ۲ برابر هست

ديروز داشتم کتاب شارده کوچولو رو می خوندم دو سه تا مطلب گير اوردم که بعدا تو بلاگ آنا اگه خودش ننوشت می نويسم يادمه بچه بودم کتاب رو خريدم بعد ديدم نمی کشم نخوندمش

داشتم سرفه می کردم مامانم اومدن با ۲ عدد شربت و يک بسته قرص (حالا چقدر پول برايمان باقی مانده؟حساب کنيد  يه مداد هم حسن خريده ازش کم کنيد زودی باش  ده؟مهسا؟تقلب نکن)بعد مامانم خوب که به جای يه قاشق دو تا قاشق شربت از اون بدمزه ها ريختن تو دهن من (مامان منم خوشش مياد من زجر بکشم حکايت اون دو تا آمپول هست که هنوز نزدم)ديدم قيافش تغيير کرد گفتم چته مامان  گفت (گفت که ای رستم )از دست سولی هر جا کی رم پشت سرم مياد نگاه کردم ديدم پشت سرش وارد شده يکمی نشست من قرص رو هم خوردم مامن رفت  دوباره سولی  فقط جرئت نداره وقتی مامان می ره پيش کتی بياد پيشش

کتـــــــــــــــــــــی    سولــــــــــــــــــــــــــــــی

ديروز تو خونه ما جنگ اعصاب بود سيستم من روشن ،بلنــــــــــــــــد، شهره،// سيستم آنا بلنـــــــــــــــــد ، همون تر گل ور گلم // آنا با تلفنش //مامان با تلفنش///دوست مامانم با تلفنش///منم با تلفن  همه هم به جيغ زدن مريم زنگ زده می گه عروسيته؟آخی که نمی دونه تو دل من چه قندی آب شد وقتی اسم عروسی اومد آخی نباشم جزو اون ۱۷۰۰۰۰۰ نفر

دلم واسه مامان جونم تنگ شدهخيلی هم تنگ شده  خدا بيامرزتش تو نوه هاش بيشتر از همه منو دوست داشت ،اون موقع ها خيلی لاغر بودم هميشه مامانجونم می زاشت منو رو کابينت بزور گوشت می کرد تو دهن من و می گفت تا نخوری نمی زارم بری منم واسه بازی کردن هم که شده بود بزور قورت می دادم آخی بميرم وقتی تو بيمارستان بود تنها کسی که جلوی خودش رو گرفت و گريه نکرد من بودم چون می دونستم بر می گرده چون می دونستم زنده می مونه ولی رفت وای ،وقتی يادم به کارهاش ميوفته دلم می گيره وقتی مرد شب اول قبرش اومد خواب من همه منتظر بودن صبح بشه خوابم رو براشون تعريف کنم می دونستن مياد به خوابم ولی ديگه نيومد خيلی بدجنسی خيلی چقدر التماس خدا کنم !بيا اين جا هم که نوشتم ديگه چی کار کنم؟من دلم واسه آدامس هايی که می خريدی تنگ شده ديگه نه آقا جونم رو می خوام نه اون يکی مامانجونم و آقاجونم رو من فقط تو رو می خوام خيلی بد جنسی تو که اين جوری نبودی ،عوض شدی؟نکنه سرت با خدا گرمه؟

چقدر نوشتم مطمئنم (واسه خودش نوشتم)يه فاتحه دوست داشتيد واسش بفرستيد

شنبه امتحان شبکه داريم

امروز داشتم شال کلاه می کردم برم دفترچه کنکور بگيرم رفتم بالای سر مامانم بگم مامان تو نمی خوای بری بيرون ديدم مامان می گه بچــــــــــــــــه رحلته تعطيله

می گفتن تهرون می خواد زلزله بياد اومد؟

هوس کردم يکی رو بزنم مريم نيستش!کوشييی مريم ؟

اينم هر چی دلتون خواست يه شعری بخونيد بخون ديگه زودی باش گير دادم امروز خوبه اکانتم تموم شده باشه

خيلی شد فکر کنم غلط هم زياد داشته باشه تنهام نذاريد

خوش باشی

 

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٤
تگ ها :

 

ای سوسک سفيد پای در بند

ای آيدای خيکی ای دماوند

يکی از بچه ها هست هر وقت تو مسنجر می بينمش اينو واسم می خونه ،بچه خوبيه 

خيلی زجر داره سرما خورده باشی،نوک دماغت يه جوش زده باشی ،شير فلکه ی دماغت هم باز شده باشه

رفته بودم دکتر():

:دهنتو باز کن      :

:نفس بکش        :

مامان:نخند         :

:ترشی،آب يخ،شکلات،غذای چرب،شيرينی نخور        :

:آب نمک قرقره کن ،۲تا هم آمپول نوشتم واست         :

مامان:

آمپول که نزدم ،تا رسيدم خونه يه آلوچه خوردم ،فرداش هم با بچه ها رفتيم بيرون شام،آب نمک هم

خيلی ها آدم بخواد واسه يه درسی مثل برنامه سازی تجاری انقدر شور بزنه تا همه انرژيش گرفته بشه ،تا صبح هم بيدار باشه اونوقت ۶ نمره داشته باشه ،بدتر اين که اولين امتحانت رو خراب کنی هممون عزا گرفتيم دينی ميوفتيم خيلی سخت بود ،خونده بوديم ولی ...............آدم که نبايد تو شهريور بی کار بمونه بايد مشغول باشيم نه به قديم هام که ميومدم درس های سال بعدم رو می خوندم(ابتدايی و راهنمايی)نه به امسال که ميوفتمهمچين هم ناراحت نيستم سر کلاس اگه درس گوش نمی دادم به قيمت خيلی از چيزها گوش نمی دادم که حاضر نيستم با چيزی عوضش  کنم ....دلم واسه کلاسمون تنگ شده ..

تو مدرسه کلاس ما معروف بود:

اول الف ..........دوم کاپيوتر فنی........سوم کامپيوتر فنیاتحادمون ،اذيتامون،تقلبامون،بحثامون.....

باز دوباره چند روز پيش خونه ی مريم اينا انقدر همديگرو زديم نمی دونم چيکار مريم کردم ،مريم يه نفرينی کرد نمی دونستم بايد هنوز از خودم دفاع کنم يا بخندم ((الهی جيگرت ريش ريش بشه))همچين از ته دلش گفت که گفتم همين الان ريش ريش می شه 

توت های خونشون رو هم من غارت کردم فردا شبش هم سرديم کرد لکنت زبون گرفتم هر وقت يه چيز سرد می خورم يه روز بعدش اثر می کنه و رو لکنت زبون ميوفتم

  • امروز سر امتحان رياضی اکثرمون خواب بوديم من که افتاده بودم رو خنده
  • هر چی درد و مرضه ديروز و امروز اومده سراغ من
  • شعر های شيل سيلور استاين رو مجله ی موفقيت چاپ کرده!
  • مامان من می خودم منو ببره يه جايی واسه کاهش اضطراب کنکوردسش درد نکنه
  • قالم مبارک شايد دوباره عوضش کردم يه چيز خشگل می خوام پيدا نمی کنم عکس يه سوسک می خوام پيدا نمی کنم
  • سه شبه دارم خواب بد می بينم يا جنگ شده يا با سارا و مريم دعوام هست
  • مامان هر چی می گه بيا بريم آمپولت رو بزن نمی رم
  • آمار سوسک ها داره می ره بالا!!!!!!!!
  • اسماء از مورچه زرد می ترسه

فاش می گويم و از گفته ی خود دلشادم    بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

                                              حافظ

با سيستم آنا که ميام بالا قالب بلاگم عوض شده با پی سی خودم نه

سولی رفته بوده واکسن زده هيچی نگفته به اسما که می گم بهم می گه خجالت بکش از اين ياد بگير حالا آبرو خودش و ببرم که وقتی آمپول می زنه تا خونشون به قول خودش ونگه می ده

آسايش ندارم از دست اين سولی خونمون شده عين خونه های که بچه دارن تمام اسباب بازيهاش وسط راهرو و هال پهنه هر چی بر می داريم دوباره سه ثانيه بعدش......

اگه از غم نمی گم نه اين که نيست      عزيزم دل من اهل شکوه نيست (اينم جواب ناتاشااااااا)

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٠
تگ ها :