D:

و من انديشه کنان

               غرق اين پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سيب نداشت؟

مصدق

روانی کردم اين مصدق رو

آآآآآآآآآآی می رم سر کار اصلا قصد نداشتم برم دلم بعد از امتحانم يه استراحت می خواست يه جا که فقط فکر کنم به چيزايی که ۹ ماه بود ازم دور بود و داشتن دوباره تو وجودم ميومد ولی چون جاش نزديک بود رفتم ،منشيم.

نخندينا!!!!!

آموزش و پرورش شتر مرغ

وقتی بهم گفتن که يه جايی گفته منشی می خوام بی اختيار گفتم لابد اين پرورش شتر مرغيه؟

به جون  خودم من اونجا جز تو عکسا شترمرغ نديدم

روز اول يه عکس از شتر مرغ ديدم دقيقاترکيبی از ايناست      

روز اول که يکيشون رو ديدم ازم پرسيد مدرکت چيه گفتم دیپلم فنيم تا اين و گفتم شروع کرد از خودش تعريف کردن خيلی بد شروع کرد جوری که دوبار تو صورتش به خنده افتادم آخه هيچ مقدمه چينی نکرد منم تازه ديده بود منم ازش سوالی نپرسيدم

دوسه بار چايی و بستنی گذاشتن جلوم گفتن بخور بعد برو از اونجايی هم که می دونم بعد از خوردنم می تونم برم يه بار چايی رو قبل از اين شيرين بشه خوردم بستنی هم  يه بار بهم دادن منم ديرم شده بود تا آقای .....روشو کرد اون ور عين قحطی زده ها خوردم بستنی رو تمام دهنم پر بود از بستنی يهو روشو کرد طرف من !حالا فکر کنين قيافه من چه مدلی بود!

از اونجايی که تا وقتی اينا ميان من تنهام و وقتی ميان من وميرم!هر وقت که ميان خسته هستن واسه همين هی چيز می گيرن به منم می دن.تو مجتمعی که هستيم يه کافی شاپ هم هست دم و دقيقه بدبخت...................

اسماشون رو نمی گم چون می ترسم بلايی که سر شراگيم اودم سر منم بياد بعد  يکی هم بياد اين جا رو بخونه آشنا اونا در بياد و ديگه هيچی...........

تا حالاش که مشکلی پيش نيومده تا ببينم بقيش رو خدا چی می خواد

واييييييی اين انتخابات هر چی فکر می کنم خيلی خراب شد خيليييييی اول من فکر می کردم هاشمی خوبه ولی الان يه چيزايی شنيدم از نت که.............احمدی نژاد هم که بدتررررررره يه جا خوندم آزادی رو می خواد بگيره تو دلم گفتم کاش بازی بود می گفتيم از اول!

من که رای ندادم

يه چند بار هی می خوام بيام اين و بگم يادم می ره

وقتی دارين مسواک می زنين سعی کنين با کف خمير دندون حباب درست کنين

  • منگل ترين حيوان=سولی
  • فردا وقت دکتر دارم آی می ترسم!
  • فرق بين دانشگاه علمی کاربردی و آزاد!
  • همين الان بهم گفتن يکی از قفس آزاد شد//من نمی شناختمش فقط گفتن!
  • آهنگ مجنون تر از تو ليلا آهنگش قشنگه!
  • سه تار برام خريدنيه آدم خوبيييييييييی
  • دوباره عينک می زنم
  • يه پشه تو اتاقه دلم می خواد خففففففش کنم!نمی دونم کجام شبيه مهتابيه؟صورت نورانيم؟
  • بابای ندا موقع رای دادن ديدن شلوغه گفتن من پرواز واسه آلمان دارم ولی چون رای دادن رو يه وظيفه شرعی و الهی و وظیفه خودم می دونم اودم رای بدم از يه طرف هم به پروازم نمی رسم !بردنش يه گوشه ازش رای گرفتن!

نمی دونم ايراده يا نه نمی دونم خوش شانسی هست يا بدشانسی ولی برای هر حرکتی چه خوب، چه بد يه دليل می تونم پيدا کنم برای توجيه کردن اون شخص رو به روم نمی دونم آرومم می کنه  ولی باعث شده حقم رو نشناسم ندونم توقع چه معنيی می ده ندونم حق دوستی مثلا تويه رابطه چقده و آدمی بايد توقع داشته باشه تو رابطش؟ولی راضيم

وقتی يه رابطه ای برام خراب می شه وقتی می بينم ذات شخصی همينه و عوض بشو نيست و فقط گاه گاهی خوب می شه ديگه تلاشی برای موندن نمی کنم ،کاش خودت بفهمی من اگه ديگه حرفی نمی زنم و تلاشی نمی کنم و بی حوصلم برا چی هست!وقتی جواب تلاش هام که به گفته خودت بهم فهموندی تلاش هست رو اين جوری بهم دادی!وقتی بهترين(بهترين و آرووم کننده)چيز زندگيم رو تو دسترس همه گذاشتی و حرمتش رو برام نگه نداشتی ديگه نتونشتم برات تکرارش کنم!ازم نخواه !خودت خودت رو می شناسی ازم نخواه !فقط توقع نداشته باش!نمی خوای خودت نمی خوای!من تو هر دوستی انتظار دوستی دارم!توقع ندارم ولی دوست دارم کسی باهام باشه!نپرس منظورم به کی بوده هر کی که بوده تو روش فکر کن شايد تو هم باشی

تو عقد مجيد و نجمه وقتی همه رفتن من رقيه خانوم شدم دوباره يکم به مامان مريم کمک کردم يهو ديدم تمام زن هايی که اونجا هستن دارن در مورد من حرف می زنن مينم سيب خوران و رقصان تا برگشتم يهو

عمه:          خاله   من:

:نه بابا يی چيزی اين آيدا از قيافش مشخصه چه آدم زرنگيه اين جوری نگاش نکنين

:نه بابا سادست خيلی مهربونه می خوره به قيافش که خيلی بد جنس باشه ولی اهل اين حرف ها نيست

:چرا خدا می شناسه اينارو

:

البته چيز خاصی نبود فقط تمام سيب زمانی که اومدم بگم دستتون درد نکنه من کجام زرنگه پريد پس گلوم!مريم و نجمه همانا عروس تو سر زنون ليوان به دست پريد پيشم حالا بزن و من خفه بشم و هی آب بخور!

در بيار سيب و از تو دهنت!

تف

کشتم پشه آيدا کش ۶ پا را

 

امروز آقای ......بهم گفت سلام باباجون!

البته(از ذوق داشتم خفه می شدم)آقای ....کجايين من بايد برم!؟ اومدم بابا جون من دم درم ()()

 

اسما الان بهم زنگ زد

توصيه می کنم موقع خواب در اتاقتون رو ببندين مخصوصا اگه مثل من عادت دارين موقع خواب واسه خودتون شعر بخونيد و بخوابيد!

می روی و مژگانت فتنه ها می انگيزد      می روی و می سوزی خون خلق و می ريزی

محسن پسر خالهخوب می شی آيدا

اين محسن آخرين نوه ای هست که مدرسه می ره!معدلش شده بود ۲۱/۱۸ زار زار گريه می کرد خونه ما انقدر گريه کرد که با اشک خوابش برده بود!

تو هر چی کتاب تعبير خواب و آدمی که بتونه خواب تعبير کنه گشتيم نفهميديم تعبير خوردن کافور چيه!خواب ديدم دارم کافور با آب که مثل خمير شده می خورم

خيلی وقته دلم نگرفته دلم تنگ شده ولی دلم بهونه های قديم رو می خواد دلم يه گريه می خواد که خيلی وقته خيلی وقت شايد ۴ ماه پيش فقط يک بار کردم گريه کردم ولی نه از ته ته ته دلم دلم يه گريه می خواد که بسازتم

فردا وقت دکتر دارم يه بار هم گفتما ولی آی می ترسسسسسسسسسم

دارم کتاب زنانی که با گرگ ها می دوند رو می خونم کسی خوندتش؟

امروز فقط برای يک دقيقه فقط يکی دلم يه چيزی رو خواست که تو ۱۸ سال عمرم شايد دوبار بيشتر نخواستمش چون همشون رو يه مدل می ديدم ولی فقط يک دقيقه خواستم

نه ديگه اين واسه ما دل نمی شه

هر چی من بهش نصيحت می کنم

که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه

می گه يا اسم آدم دل نمی شه

يا اگر شد ديگه عاقل نميشه

کاش تنفری که تو وجودم اومده و زجرم می ده کاش اون حس چندشی که خيلی علامت سوال جلوشه و از هر کی می پرسم که چرا و هيج جوابی بهم نمی دن زود تری تموم شه بره تا الان فقط تنها جوابی که براشون پيدا کردم نگاه های پر از حسرت پايين بوده

می گم آخه باباجون اون دل فولادی دست کم دنبال کيف خودشه ديگه از اشک چشش زير پاش گل نمی شه

تولد هستی مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

نيستش نمی دونم کجاست چه می کنه ولی می دونم که ندارمش

شايد بقيش رو تو بلاگ دلک بزارم

تنهام نذارين

مرسی

صلوات

خوش باشي

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳۱
تگ ها :

 

تو صدای گريه من

به جون خودم چند بار هی اومدم آپ کنم نشده امشب هم می خواستم بيام آپ کنم ولی الان

سرکار می رم تا بعدا بيام کامل تعريف کنم سوژه پيدا کنين واسه کامنت

عقد مجيد و نجمه هم دوشنبه پيش بود

صلوات

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳۱
تگ ها :

 

مبارکه

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥
تگ ها :

D:

ميان من و تو فاصله هاست.

گاه می انديشم،

ــ می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!

مصدق!

 يکم به خودتون زحمت می دادين ،فکر می کردين ببينين عروسی کيه!

عروس نجمه ست!خواهر ندا(دوستمون)!مجيد هم داماده!داداش مريم

پس فردا عقدشونه

امتحان من هم بد نشد فکر کنم خوب شده باشه ،خودم اصلا يادم نيست چی کار کردم

از هر ۱۰ تا بلاگ ۸ تاش سياسته!من نمی دونم چرا وقت انتخابات يا سالگردای ديگه می شه مردم يادشون ميوفته بحث سياسی راه بندازن!حالا بحث می کنين ديگه چرا شخصيت مردم رو مسخره می کنين؟حرف بزنين مخالفت يا موافقت کنين ولی دور از انسانيت که کسی که از دور هم داد می زنه هيچی از سياست حاليش نيست و فقط جو گير شده و می خواد منی باشه!،بخواد حتی لباس کسی رو به مسخره بگيره!

بنده که فعلا موندم به کی رای بدم!بخوام هم به کسی رای بدم اين جا نمی گم همه ميريزن رو سر آدم!

چند هفته پيش واسه همه يه to all کردم که با دوتا ماهی که حوصلشون سر رفته بايد چی کار کرد؟فرداش قرمزه مرد!ديشب حوصله مشکيه سر رفته بود هی هر چی گذاشتم دنبالش انگار قهره به زور تکون می خورد امروز سرمو تا ته کردم که دنبالش بگردم ديدم مردهدلم گرفت جاشون خاليه تو اتاقم!

من نمی دونم چمه !!!!!!!!!غمی ندارمااااااااا ولی خاصيت شيطونيم رو از دست دادم

می روم سر کااااااااااااااارمعلوم نيست بمونم يا نه !

جون خودتون وقتی مياين اين جا و می خونيد قشنگ بخونيدش !کتاب نمی خونيد که! دختر خالم اومده بود عين روزنامه می خوند می رفت پايين

سولماز:

من:

خوب می شه

واسه يک دل يه دلبر بسه!

ديشب يه عالمه نوشتم همش پريد

عصر خواب بودم با صدای لالايی بيدار شدم نگه کردم ديدم سولی رو شکم مامانم خوابيده مامان هم براش لالايی می خونه!

اين جور موقع ها که لجم می گيره بيدارش می کنممامان هم عصبانيييييييييييیا خوب زور داره گاهی وقتا مامان تا غذای اون رو نده خودش غذا نمی خوره !

خانوم خودشو لوس می کنه مامان تا مياد خونه بعد از يه سلام زور زورکی اول اين و که داره جلوش می رقصه رو بغل می کنه!مامان هم که می ره يادش مياد بايد سگ باشه مگه می شه بهش نزديک شد!

کتی گم شده

عصری خواب می ديييييييييييدم چه خوابييييی خواب می ديدم کافور دارم می خورم

يه بار آنا خواب ديده بود گوش پاکن می زنه تو کرم می خورهخانوادتن خوابامون مشکل داره

امروز داشتن بهم می گفتن از دفتر می تونی کانکت شیالبته هنوز مودم نداره!البته من قرار ايمل هارو چک کنم()

۱۴ خرداد تولد ندا بود

عصری داشتم تمرين می کردم يه مورچه داشت رو پام راه می رفت از اين بالدارا اومدم بکشمش زدم تو سرش نمرد دلم سوخت گفتم گناه داره حالا زور من به اين می رسه!با دستام بلندش کردم يَی گازيم گرفت که پرتش کردم!گاهی وقتا آدما مجبورن بزنن تو سر کسی وگرنه می زنه تو سرت!البته طبيعيه!

امروز خيلی چيزهارو ديگه قبول کردم اون موقع که قبولشون کردم برام راحت تر از الان بود ولی واقعيت ها رو بايد قبول کرد!خدا کريمه!

وقتی آدم به يه چيزی اعتقاد پيدا می کنه خدا به وسيله همون چيز خيلی از نشونه هارو بهت نشون می ده ،نشونه دارن بهم می گن خيلی گناه کردم ،بايد زودتری دست به کار شم!بزرگترينش که خيلی وضوح فهميدم نمازام هست!خيلی سر سری می گيرمشون!

وايييييييييييييييييييييييييی من حوصلم سر رفته کاش هنوز مدرسه می رفتيم می ترسماين جا از دفتر بنويسم بعد يهو بيان اين جا work off بخونن آبروم بره

هيچی به ذهنم نمی رسه که بخوام آپ کنم اين جارو هم نمی شه ول کرد رفت طاقت نميارم!فعلا همين تا بعد

اين صلوات هم مسخره نکنين!يه فاتحست

مرسی

تنهام نذارين

صلوات

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
تگ ها :

 

گلی جان سفره دلم را

                      برايت پهن خواهم کرد

گلی جانوحشت از سنگ و سنگ انداز است

و گرنه من برايت شعر های ناب خواهم خواند

بقيشم  تو دلک

خيريت اين که اين همه بنويسم و همش بپره چی بود؟خودم می دونم نيازی به سوال نيست

سال آقا جونم بود امروز

پارسال يادتونه؟

يکی ديگ هم امروز از قفس آزاد شد

می نويسم همه ی با تو نبودن ها را

تا مرا باز به ديدار خود من ببری

صلوات (فاتحست )

تنهام نذارين

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
تگ ها :

 

دلک از آدما بگذر دل اين آدما سنگه!

فردا امتحان دارم!!!!دعام کنيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٢
تگ ها :

 

ناله ز درد هجران        داد از غم جدايی    فکر وداع بايد از روز آشنايی

امتحان  دارم ۱۲

مثلا می خواستم اشب زود بخوابم که فردا سر حال باشم!

گاهی وقتا نمی فهميم ،بد هم نمی فهميم //نمی دونم با اين همه آدمه جور وا جور که به غير از يه چند تا انگشت شمار ،که همه واسه خودشون يه ساز می زنن چی کار کنم؟

نمی دونم توآدما گير کردم خيلی عجيبن

خيلی هاشون تا می بينن به ضررشون هست عقيدشون رو تغيير می دن

خيلی هاشون هيچ درکی از دوست داشتن ندارن و ازش دم می زنن!

نمی دونم بايد به خاطر سادگی که از دوست داشتن رو دارن ،دوست داشته باشم يا نه؟ولی از کاراشون هيچ نمی فهمم که آخه معني دوست داشتن اينه؟حسادت!بد اخلاقی!دل شکستگی!برخورد تند!بی اهميتی!

نمی دونم وقتی تو وجود خيلی ها اين و نمی بينم از هر کی که می شناسم از بزرگ و کوچيک می پرسم توقع چيه؟می گم نکنه پر توقع شدم؟نکنه تو هر رابطه ای (حودم و مامانم ،مريم،اسما،.........)توقع زيادی دارم

نمی دونم گير کردم،واقعا گير کردم

کاش از هر چيزی درک کاملش رو داشته باشيم و بعد به زبون بياريم!کاش اگه می گيم !!!!درست هم رفتار کنيم!

نمی دونم چرا انقدر بی خيال از کنار کسی که دلش رو شکستيم رد می شيم!وای چه جوری می تونيم؟

بايد مراقب رفتارامون باشيم!آخه به بهانه هايه مسخره !!!!!

خدايا کمکم کن !باهام باش گير کردم !

تنهام نذارين

صلوات

خوش باشين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٧
تگ ها :