چرا کلام را به صدا گفتند؟

چرا نگاه را به خانه ي ديدار ميهمان کردند!

فروغ

سرما خوردم باز شير فلکه ي مماغم باز شدههههههه!

من اگه مي دونستم انقدر خاطر خواه دارم زود تري مي گفتم فالگيره به من چي گفته همه عشق رانندگي پيدا کردن(go to پست قبلي نه قبليش!)

تيپ من الان ديدنييييييييي

هيچ حرفي برا گفتن ندارم نمي دونم يه زماني از هر چيزي يه سوژه داشتم براي خنديدن!ولي غقيده هام خيلي عوض شده!به چيزايي که مي خندم قابل گفتن نيست!نمي دونم شايد وقتي بهشون نگاه مي کنم اصلا طنز نمي بينم

تولد من فقط مامانم بهم هديه داد و مريييييييييييييييم بقيه هنوز نتونستن زيارتم کنن تازه فيزيوتراپي هام رو نتونستم بررررررررررررم

کاش يکي از دوستهام همرام بود تو دانشگاه!هيچ کدوم از بچه هاي دانشگاه اخلاقشون به من نمي خوره !!درنا باهام هست ولي اون يه فازه منم يه فاز ديگه دلم مي خواد حالا که هيچ کس اخلاقش بهم نمي خوره يه گوشه بشينم بدون سوال بچه ها فقط بنويسم /مي خندن مي خندم هر کاري مي کنن باهاشون هستم ولي ........

نمي دونم فقط خيلي دلم گرفته خيلي از آدمهايي که خيلي راحت تغيرر شخصيت دادن اين که همکلاسيت اين رفتار  رو پيدا کرده باشه !اين که آدم ها انقدر به خودشون مغرور باشن!نمي دونم واقعا نمي دونم چه زماني حس يادگيريشون تموم مي شه و ديگه مي ميرن ......سخت ترين لحظه برام لحظه اي هست که ببينم يکي مرده

چقدر دلم براي سازم تنگ شده!کاش دوباره شروع مي کردم چي فکر مي کردم چي شدم!هميشه دلگيره برام اين آينده!دلم گرفته

صلوات

تنهام نذارين

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٩
تگ ها :

 

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٩
تگ ها :

 

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۸
تگ ها :

ِD:

بنازم به بزم محبت که آن جا                   گداهی به شاهی مقابل نشيند

مکان:پارک آزاد

صبح

جون هر کي دوست دارين عين روزنامه نخونين برين پايين!لحجه فالگيرا رو بلدين

داشتم با مريم از خيابون پشت پارک مي رفتيم خيابون اون ور پارک گفتيم از وسط پارک رد شيم!

داشتيم خاطره ها رو مرور ميکرديم از بچه ها و کنکور يهو يه زن از کنارمون رد شد

ساعت بدُم خانووووووم؟

نه دست درد نکنه ساعت دارم

فالت بگيروم؟

من:  مريم:   من:   مريم:

من:چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند؟

۵۰۰تومن

من:چند؟چه خبره؟

۳۰۰ //ولو شد رو چمنا

مريم رفت جلو

من:دروغ نگي ها!!

تو ديِه کارت به اي کارا نباشه بيشين فالت بگيروم

(صداش هنوز تو گوشمه)

اسمت چي هَه؟

مريم:ماريا!

من: اَي بخوره تو کمرت!تو ماريايي؟        مريم:

ماريا خانوم ابرو کمندو دست بزا رو ايي بگو يا علي!

مريم: يا علي!

من:اين چيه؟

يه صفحه ي فلزي بود روش دعا بود دوباره چپوندش تو گردنش!
ماريا خانوم کِنيز فاطمه!دوتا پسر دوست دارن!يکي غريبن!يکي آشناتن!

دلت با غريبواَن!ايشالله کارتم با غريبو مي شه!

من:

حالو دست بزار رو اي بوگو يا امام رضا!

من:همين؟

اسمت چِنه؟

من:آيدا !

آيدا خانوم ابرو کمندو دست بزا رو اي بوگو يا علي

من:يا علي!
يه پسر رو دوست داري

من:

اونوم ترو دوست مي داره!عشق رانندگي داره!

مريم:

به همو هم ميرسي

من:بچه انقدر نخند ببينم به کي مي رسم!به کي مي رسم؟

به هموني که عشق رانندگي داره!

من:آهـــــــا!

يه لباسم مي خواي بخري خيلي وسواس داري!

من:من؟

ها!

دقيقا پشت پارک رفته بوديم مريم خريد کنه اون وسواس داشت!

آيدا خانوم دختري هسي دل پاک و از دروغ و دغلم بدت ميا هر کهم دروغت بگه مي زاريش يه گوشه!

به جونه خودم اينو فقط راست گفت بسکه ازش پرسيدم راسته!هي گفت تو کارت به اي کارا نباشه بشين فالت بگيروم حرفم انقد نزن

دست بزار رو اي بگو يا امام رضا!

يا امام رضا(خودت نجاتمون بده)

يهو مريم گرفت کشيد اون ور دوباره پهن شد رو چمنا

با چشاي کورم داشتم نگاشون مي کردم يهو ديدم داره مي گه

ها؟خدايش دروغت گفتم؟مَي دو تا پسر دوست ندارن!مشت مريم و باز کرد !سر کرد تو کيف مريم گفت حالا هر چي تو کيفت داري بريز بيرون!

رفتم طرفشون

چه خبره؟

مريم مشتشو باز کرد

ببند مشتت رو ببند نشون کسي هم نده!

مريم :من پول ندارم!

هر چه قد داري بگو يا امام علي و بده!

مريم داشت دق مي کرد !۲۵ تومن تو کيفش بود اينم داشت به اسم خدا و پيغمبر ازش مي گرفت!

مريم:والله من مهره ي مار دارم نمي خوام

چشام شد چهار تا!

من:مهره ي ماره اين؟

خوب بدينش به من نميخواد دستْون باشه!

مريم مهره ي مار بود يا حلزون؟

۶۰۰ تومن هم الکي اومديم بخنديم داديم به اين

هر چي فکر مي کنم نمي دونم کي من و دوست داره!من کيو دوست دارم!کسي هم سراغ ندارم عشق رانندگي داشته باشه که خودم رو بچسبونم بهش!يکي هم سراغ دارمااا!!بلا به دورررررررمن نمي خوام!زن داره !يکي ديگه هم هست!اوه!اون اصلا نمي شه!

مريم که نزديک بود بره يقه ي فاميلشون رو بگيره بياره ايران!بگه يالله!بوگو!

دوتا دختر هم ايستاده بودن!

:خانوم!؟يعني راسته؟

من:هاااااا

 

آقا هر کی می خواد بياد تولد بگهه!!!!من شايد اين جا يه تولد گرفتم !!!!شايدداااااااااااا نياين خفم کنين بگين چرا نگرفتی تولد!

۱۰!مهرطين(تين)۶ صبح!!!!!!!

شبی نشستم مو هام رو اطو کردم!اولش موهام بو جيگر گرفت!آخرش بويه پاپ کورن می داد موهام فرررررررررررررررررره!حالا صاف شده هی تکون تکون می دم

وای رفتم کتاب هری پاتر گرفتم بعد از بسکه ها اسماش عجيب غريبه يا اسم ساده ی دو رگه!(دو تا طايفه)هی می گم

هری پاتر و شاهزاده دوْرْگه! بعد موندم بالای گ!چه حرکتی هستوسطايه کتاب فهميدم اسمش چنه!

  • سولی شده شبيه بز!تمام موهاشو چيديم فقط سرش مو داره !راه می رم بهش می گم کــــــــــــــچـــــــــــــــــل!
  • آهنگ محسن چاووشی رو از يه جا گير بيارين!نشکن دلموقشنگَه
  • اين آهنگ بلاگه من رو کسی می شنوه؟
  • ۵ مههههههههههههههههههههههر هفته گردشگری توريستا بودههههههههههه سال پيش جهانييييييييی شده بووووووووووود حالا مثل اين که بهم خوررررررررررررررد
  • يادت نمياد اون همه قول و قرارايی که با تو بستم

هم چنان توصيه می کنم اگه تو خونتون جونورری چيزی دارين وقتی خوابه برين بيدارش کنين آی کيف می دههههههههههههه الان رفتم سولی رو بيدار کردم فشارش دادم بد بختشده بود اين: 

شبی رفته بود رو ميز ايستاده بود داشت با مامان دل و قلوه رد و بدل می کردرفتم پشت سرش داد زدم پَه! ۳ متر پريد هوا

من:      مامان:      سولی:

واقعا بد پريد !آخرش خدا من و سنگ می کنه واسه اين کارام

می خوام برم فيزيوتراپی می ترسسسسسسسسسسسسسسسسم

از وقتی رفته ديگه کنسرت های گروه آگرين نرفتم!شايدم بر گزار نمی شه ديگه/نمی دونم /فقط ديدن دوست صميميش و ديدن قيافهش و فکرايی که تو سرمون اومد انقدر فضا رو برام سنگين کرد که نفسم به زور در ميومد .نمی دونم چرا انقدر دير می گذره .

سسسسسسسسسسسسسرده!به خدا سرد شده هوا!ديروز آی سردم بود !به خودم گفتم وای سرده!ووووووووای سرده!پختمممممممممم

به خدا سرده!همه می گن سرد شده هوا!اونم برا من!!!!!!!منی که تو تابستون پتو رومهه!ولی هر چی باشه بهتر از تابستون و بهار هست!!!(شکر{از ترسم })

همينا

مرسی

صلوات(بفرسينننننننا!)

تنهام نذارين

خوش باشين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۳
تگ ها :

 

يک سالگيت مبارک!

دوسالگيت هم همين طور!

می دونين که جشن بايد گرفته بشه!

چه خوشحاليه آرومی دارم!

سکوت بر سر فرياد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱
تگ ها :