....

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

تو هم ای دل زمن گم شو که آن دلدار می آید

این روزها تبعیض رو بیشتر از همیشه می بینم--------

نمی دونم از مهربونیم عصبانیم یا دلگیر- وقتی که می فهمم ،فهمیدن که من ناراحت شدم . میان یه جوری درستش کنن به خودم می گم خوب بسه !فهمیدن!و دیگه تموم می شه دلگیریم و ای کاش می تونستم دلگیر بمونم!چون فهمیدن برای اونها فقط برای یک بار هست و بار دیگه- - - -

هنوز چند ثانیه نگذشته که باز می بینم و خستگی همه چیز تو تنم می مونه !باز قصد دارن رفعش کنن ...یه کاری می کنن بخندم!و من فقط لبخند/////

و انگار می فهمن خیلی دلم گرفته ....ولی باز هم همین یک بار هست

نمی دونم چقدرزمان می گذره و بار امتحانشون می کنم و باز !این دفعه با همه ی فشاری که توی گلوم حس می کنم راحت تر از قبل می گم "ول کن"________

به خودم می گم خدا فقط واسه من هست؟! ___ امروز یکی بهم گفت باید برای تو سخت بگیره و حالا یادم اومد که من خودم این رو از خدا خواستم ____________

·        یادته تو بلاگ دریا خوندی واحد شمارش لحظه ها روی هم اومدن پلک ها هم می تونه باشه////حالا من می گم واحد شمارش لحظه ها خالی کردن ترشح های ریه هم می تونه باشه....

·        الان باید خونه ی اسماء اینا باشم ولی نشستم اینا رو می نویسم،تو خونه تنهام......

·        تا حالا از بغض گلودرد گرفتین؟____ هنوزم دارمش ----برم اسماء منتظره

خوش باشین///

یا علی...

 خوشحالم از بودنت..تولدت مبارک

 

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٦
تگ ها :