از آه سردت آسمون می لرزه....

انتظار کشیدن واسه اومدنت رو دوست دارم ولی به موقع غافل گیرم کردی....شب قشنگی ساختین!هر چند که جای چند نفری خالی بود..همیشه دوست داشتم چنین روزی بیاد....خیلی دوست داشتم عکس بگیرم.

آهسته و پیوسته رسیدم به حقیقت تو... !فقط نمی دونم تو هم با من به این حقیقت رسیدی یا تو قبلا رسیدی....

کاش می دونستی که دنبال مهربونی توی "جانم" گفتن های تو نمی گردم....

تو باید بزرگی می کردی تا من یاد بگیرم !این وظیفه تو بود!نه این که من خودم تک تک راه ها رو جلو برم و ببینم کدوم بزرگی هست و کدوم نیست!خیلی هاشون هم تو گذشت روزگار از یاد برن!

یادمه چندین ماه پیش بود که از خدا خواستم....یه تکیه گاه امن...من به ناگاه به تو تکیه کردم...روح من به تو تکیه کرده.....شیرینه!خیلی....

از این دوری نگرانم!همیشه نگرانی از جنس دوری این نیست که سردی میاره....نگرانیم از اینه که این علاقه ها از دوری باشه ....این که دوری باعث بشه من خوب باشم ..تو خوب باشی...گاهی حوصله ام سر می ره از این روز های پر مهر....خوب می دونم که نیمه دیگه ای هم وجود داره...دلم می خواد اون نیمه رو هم ببینم ..اون نیمه رو هم دوست دارم.همه ی تو

دیدن تو گاهی ضرر داره .گاهی سود...سود این که تفاوت های خودم رو با تو می بینم و جایگاه خودم رو می فهمم!ضرر این که برای این که نذارم رو سرم سوار شی مجبور می شم بر خلاف عقیده هام عمل کنم!از زرنگی همیشه بیزار بودم!کجا داری می ری!ما با هم از صفر شروع کردیم.

این روز ها خوبم!آرومم!تنها چیزی که این روزا واسم بغض میاره یادآوری توئه!

کار درستی نیست که هر چی عالم و آدم از دید من بدی دارن تو نباید داشته باشی..ولی وقتی سر بلند از این مقایسه ها میای بیرون خیلی چیزا نمی ذارن لبخندم روی صورتم پهن تر بشه....خوبه که به عقیده هات عمل می کنیخنثی

کاش می شد بدون مرز دل بست و بدون حد گفت.....دلم گوش های تو رو می خواد....

این روزها داری تیر های آخرت رو می زنی و من مات جای دیگه رو نگاه می کنم ..تو هنوز امید داری....

تو ای تنها کس من ..یاور من...تو ای تنها دلیل باور من ..ای جان جهان ،ای عشق..ای روح زمان ،ای عشق...تو!ایزد و یزدانم...تو!اهور مزدایم...این توش و توان از توست!این شوق نهان از توست!در هر دل زیبایی اثار و نشان از توست...هم پایی و هم پویی ....هم با من و هم اویی.... از توست که می تابد این پرتو جادویی! از توست که می پاید این کون و مکان گویی....

یاد گرفتم به تو وابسته نباشم!سخت نبود!فقط خواستم.حتی دلگیر هم نبود!باید!لازم بود.

دلم خیلی هوای صدات رو کرده.....آرامش می ده بهم.گاهی چشمام رو می بندم و تصور می کنم صدای خوندنت رو..کاش گذشت روزگار رو صدات خش ننداخته بود

من تو را آسان نیاوردم به دستخنثی....

کاش می شد به فهم همیشگی تو ایمان داشت ....

همون طور که حرفی واسه خودم ندارم ،حرفی هم واسه تو ندارم.-لبخند دارم-

کاش می شد بدون نگرانی از چرخ خوردن های سیب با آرامش داده شده از تو چشم ها رو بست....

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠
تگ ها : برای تو