دلم می خواد دقیق!لحظه ی رفتن !ساکم رو بندازم!عین یه بچه ی هراسون....پا بکوبم زمین....گریه کنم یا در واقع عر بزنم !که نمی رمممممممممممم!نمی خوام برمممم!واسه چی برممم!با ترس لحظه به لحظه هم نیگا ساعت کنم و با هر دقیقه ای که می گذره عر زدنمم شدید شه.....

دلم می خواد عر بزنم.......

عین بچه ای که کسی محلش نمی ذاره و بلند تر عر می زنه.......

می شینه رو زمین و مشت می زنه به دیوار

پا می کوبه با نا امیدی.......

انقدر پا کوبیدم که تا کمرم درد می کنه......

گور پدر آینده....

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها :

 

خوبه که سرما خوردم....خوبه که حالا می گم گلوم از سرما خوردگیه که درد می کنه!خوبه که دعامو شنیدی...........

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٧
تگ ها :