من تنگ شده ام!یا که جهان تنگ شده؟

دیدن تو کافیه تا تموم شبم خراب شه....

نشستن تو سر میز ما دوتا دختر  و با کرشمه ی مخصوصت سر حرف رو باز کردن....

من نشناختمت.....من صفت تو رو ندونستم....شخص رو به روی من با چشم های گردش و اداهاش تو رو به من شناسوند.....

یا نه!من تو رو شناختم!اون نشناخت!

یاد نگاهت....یاد ترس چشم هات....لبخندت.....عذر خواهیت....مغنه ات....تک ساندویچت....نگاهت به مرد روبه رو وقت دستمال کاغذی برداشتن.....

 

آتیشم می زنه.....

بعد از رفتن ما لبخند رو لبت بود...ندیدمت....ولی دیدم.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱
تگ ها : برای تو