دوباره تو....

همه ی غمم از تو....از دوریت....از دل تنگیم.....فقط می شه قطره هایی که از چشم راستم میاد.....همشون دنباله رو اولی می رن.....

ای لعنت به تو و اون حالت....اون عقیده هات......لعنت به اون دلت ! پدر سگ....

 

پ.ن: اشتباه نکن! با تو نیستم.

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها : برای تو

 

دلم گرفته......

از این همه فرصت و ندیدنت.....از این همه خواب....از این همه دنیای ساختگی.....این دنیای ساختگی هیچی نداد.....

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها :

من از مردم بیزارم!

وقت کمک که می شه!هیچ کس منو نمی شناسه!مریض بشم یکیشون نمی پرسه چت بود؟کی خوب شدی!؟

وقت گیر کردن کارم پیش یکی که می شه همه منو می شناسن و سنگ راهمو بیشتر می کنن!!تلفن ها پشت سر هم می شه....نگاه ها دو برابر می شه ...فضولی کردن و خوب حالا از اول تعریف کنا شروع می شه...عمه خانوم نصرت خانوم واسم پیغام می فرسته: نچ نچ نچ نچ!!

نشستین منتظر !؟انقدر عجول و پشت سر هم هر کدومتون یه سنگ میندازین که گاهی خیال برم می داره که نکنه بیکار نشستین تو خونه و گوش به خبر زندگی من هستین!گاهی فکر می کنم خوشتون میاد که خودی نشون بدین!من کاری کنم و راحت انجام بشه؟

کاش یکی بود به خودش می گفت ای بابا!!!الان همه دارن منفی می گن!کاش من یکی احساس مسئولیت نکنم!.....

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩
تگ ها :