راه دوم رو می رم......

دلم گرفته....یک سالی می شه همیشه دلم...اون ته تهاش گرفته......

خستمه......خسته...از تمم راه های رفته شده و دیده نشده......خستمه...از زبان هایی که دیگه عاجز شدن از فهموندن .....

خسته شدم از بس سر این دوراهی نشستم و نفهمیدم چه کار کنم......کدم راه رو برم؟

خسته شدم از بس این بغض فقط چشمامو سوزوند...کاش می ترکید.....کاش میومد....نه..نیاد بهتره.........اشک از چی بریزم؟

می دونی راه دوم بیشتر بهم چشمک می زنه.............

ببخش!

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
تگ ها : برای تو

 

بعد مدت آرامش خاطر دارم....پروژه ام رو یک هفته تمدید کردم و یکم آروم گرفتم!

دلم برای تند تند آپ کردن مثل گذشته تنگ شده!

وقت که نمی شه!

یادش بخیر......قدیم تر ها......مدرسه رفتنم و این بلاگ....کاردانی و همراه بودن این بلاگ....کارشناسی و کمرنگ تر شدن این بلاگ....حالا هم کار و .....

یادم میاد گله هام از تو !حالا می فهممت ...دلم تنگ شده فقط برات!

خوبببببببببببم!

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ ها :

 

پاییز به اتمام داره می رسه و من هنوز فرصت نکردم یه پیاده روی خوب داشته باشم.....امسال پاییز رو نفهمیدم....هر چند شب تولدم یه پیاده روی عمیق کردم...اما این هوای سرد پیاده روی می چسبه......

این روز ها فقط سر درد دارم!

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها :

 

دلم گرفته......خسته شدم از فکر....خسته شدم....

خسته شدم از این که تو خواننده این جا باشی....نیا!می شه؟

می خوام راحت بنویسم!

حوصله ی فکر های صد من یه غازت رو ندارم......

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها :