درد احبا نمی برم به اطبا

این روز ها خوبم...این روزها با توجه به شرایط کاریم نمی ذاریم دغدغه ایی وارد زندگی شخصیم بشه.....

دلم واسه این وبلاگ و همه متعلقاتش تنگ شده بود....این که توی این کادر موچیک شروع کنم به نوشتن.....این که هیچ وقت جمله بندی نکرده ام واسه این جا و خودم بودم....

هیچ وقت فکر نمی کردم همین صفحه های کوچیک باعث چه دوستی هایی بشه.....دوستی هایی که از دوست های دنیای واقعی خیلی مهربون ترند....

اون روز ها بر نمی گرده....همون طوری که من نمی تونم مثل قدیم وقت بذارم ..اون ها هم نمی تونن....

می دونی....دلم درد می کنه....از این همه نفهمیه خودم....چی شد که به این جا رسیدم و نفهمیدم من کلاهم و تو کلاه بردرار.......

هیچ وقت دیگه ازت گله نمی کنم......چون دیدم راهی که می ری منم دارم پشت سرت میام....راهی نیس که بشه ازش نگذشت و از راه دیگه رفت.....حق داری .....تو حتی تن صدات هم عوض شده....اما!!!خیلی!!!خیلی!!!بی اندازه!!خوشحالم که هنوز هست صدات!

درسته در ظاهر تنها نیستی....اما بازیگر خوبی نیستی.....

نگرانتم....تو چه جوری می خوای ادامه بدی؟؟؟؟نگران عقایدت هستم.....نگران.....هر چند نباید می ذاشتی نگرانی هام کمرنگ بشه....

غیرتم آید،

          شکایت از تو!

به هر کسی

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩
تگ ها : برای تو