سر تيترش هم اين باشه

ديروز عصر بعد از اين که دوستای مامانم ساعت ۳ اومدن عيد ديدنی و ۴:۳۰ رفتن ،رفتم يذره بخوابم که آنا ۵:۳۰ با داد که بچه بيدار شو می خوايم بريم خونه ی آقا جون اينا به جای آماده شدن اومدم نشستم پای نت مامان هم از اون ور بچهههههه پوشو ديگه دير شد خلاصه آماده شديم رفتيم اول اينکه عين اين بيچاره های مسافر نديده من و آنا چسبيده بوديم به شيشه و آمار مسافر هارو می گرفتيم که کی ماله کجاست اکثرا مال اصفهان و تهران بودن  ای ذوق می کردم شيراز انقد مسافر داره آهای بقيه شهر ها لجتون داد يه چندتا ماله مشهد بود و فقط يکی از يزد بود تازه بامشاد اينا هم دارن ميان شيراز بعد ديديم ماشين ضبط نداره ،نيست منم يه مقدار صدام خوبه زدم زير آواز ((بقيه اولش))آنا هم که همرام می خوند از آهنگ رفتی و بی تو دلم پر درده ...... رسيد به ياور هميشه مومن.....شبی که آواز دل تو نيدم...گل و گلدون من.....من از اون آسمون آبی می خوام...مستی هم....بگو ای مرد من ...کفتر کاکل بسر های های....شبا که ما می خوابيم....مامانم يادم داده....يه توپ دارم...که ديگه رسيديم (آخرش همه )) تازه پيشنهاد کار هم شدحالا تا ببينم چی می شه  .جالب بعضی از شعر ها هم نمی دونستم چی می گه فقط آهنگشو می زدم يا مثلا آنا يه چيزی می خوند هوس يه آهنگ ديگه می کردم اونو می خوندم آنا هم وقتی رسیديم از همون دم در داد می زدم که ای عيدتون مبارک تا رسيدم به در اصلی جالب بابابزرگ منم.بعد شبش هم که با يه بدبختی مونديم و تا عين صبح منو آنا متکا ها تو دهنمون و می خنديديم بعد ۳ بلند شديم نون و ماس می خوريم از يه طرف خندم ميومد از يه طرف هم مامانبلند نخندمنم که الهی شکر وقتی می خندم کسی نمی تونه نخنده می خنديدم پشتش هم آنا و مامان هم..بعدش شروع کرديم به چغله خوردن البته اين دوميه ساعت ۵ خورديم و من يذره تا ۶:۳۰ که دوباره آنا بچههههه بلند شو می خوايم بريم يه بچه هم اونجا بود که بسکه آنا ترسونده بودش حاضر نبود مامانشو ول کنه يه جا مامانشو گم کرد نزديک بود بود بخوره با سر زمين ديديد که چه جوری می دون حالا همه ی اينا به کنار نماز خوندن من  و تلفن جواب دادن هم به کنار نماز که مامان و  آقا جون رو کشتم تا خوندم ساعت ۱  تلفن جواب دادن هم که بسکه حول بودم قبل okزدن می گفتم الو ...قبلش هم داشتيم فيلم دزدان عروس نمی دونم عروس دزدان نگاه می کرديم دوباره همه اولشبه حرف زدن من و آنا همبعضی موقع ها هم من و آنا همديگرو می کشتيم که رابين هود عاشق دختر می شه حالا چرا باباشه و فيلیپ و فرودريک باهاشن بعد به پرنس جان هم می گفتيم اون ببر و وزيرش هم قيس قيس آی خوشم ميومد از اين مار  آخرش هم به اين نتيجه رسيديم که اون فيلمه واسه بچه ها بود که خواب خوب ببينن اين واسه ما هست که مثلا بزرگيم آخر مامان اينا.

اين بود خاطره ی من از ۲ نوروزديديد معلما خفمون می کردن انشا بينويسيد ما هم تازههههههههههههه ديروز تولد مامان هم بود .

ديشب خونه ی آقا جونم داشتم برای اولين بار يکی از شعر های شهريار و می خوندم شعراش قشنگه..

يه چيز ديگه اين بلاگ باد و باران چرا باز نمی شه؟!!!يه تسليت هم به يکی که بابابزرگش فوت کرده free frogسخته.

۵ شنبه يه ميتينگ هست هتل پارس بيايد بد نيست ساعت ۶ هست .

 

موقع سال تحويل خونه ی ما خيلی با حال بود من از مامانم عکس می گرفتم مامانم از من بعد لحظه تحويل من حول شدم از توپی که موقع تحويل از تلوزيون در کردن عکس گرفتم بعد با يه دست با گوشی مامان زنگ می زدمم از يه طرف تلفن های خونرو جواب می دادم يکی هم که نقشه ريخته بود گوشی رو بر نمی داشت تا خودش زنگ بزنهآنا هم تو اتاقشتازه يادم رفت تخم مرغ هم بخورم همچين مشتاق هم نبودم ولی فال حافظ گرفتم مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد دوست داشتيد بريد تو دارد ها پيداش کنيد من هنوز دفترچمه پست نکردم تا ۱۶ تمديد شد هنوز نمی دونم کجا بزنم نيست خيلی درس می خونم دارم دنبال يه جا می گردم که از دستم ندن وقتی سال تحويل می شه می دونيد از چی خندم می گيره يه مردی می گه {[آاااغااااااااااااااززززززززززززز سااااااااااااالللللللللللل هزااااااارووووووسييييييييصددددددددووووووووووووووهشششششتااااادوووووووووووهفت.]}هر سال خندم می گيره هر چند نمی دونم چرا وقتی سال تحويل ميشه مخصئصا امسال که دليلی نداشت بد جوری بغض کرده بودم شما ها هم همين طوريد اگه علتش رو دونستيد به من هم بگيد هنوز يه نفر بهمون عيد و تبريک نگفته ما هم نمی تونيم زنگ بزنيم.ديگه دارم زيادی می نويسم خيلی چيزهارو هنوز بلد نيستم بايد ياد بگيرم مرسی .تنهام نذاريد.

((حس می کنم يه نفر بهم گفت خيلی نوشتی و رنگش بده حالا رنگش رو راست می گه ولی دلم خواسته چه اشکال داره زياد نوشتم؟!))

ـــــــــــــــ....:...........

 

 خوش باشی.

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
تگ ها :