از دنیای بچگی پرت شدم به بزرگی....پرت....پرت......

می ترسم..

بلد نیستم....انگار به زور دارن می برنم ....

خدیا!....می دونم خیلی گناه کردم........می دونم بیشتر از هر بنده ی هم سن خودم  دلگیرت کردم ولی ببخش....

تنهام نذار....

خودت راه رو برام باز کن .....

خودت بهم نشون بده ...................

می ترسم....خیلی هم می ترسم....

.....................

بچگیم..

...

صلوات

مرسی

تنهام نذارين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٧
تگ ها :