من....

بخشش  و ایثار از تو                    هق هق بسیار از من....

این اولین باری اهست که روی کاغذ می نویسم که بعد این جا آپ کنم

پاییز هم اومد ..مثل همیشه تغییر فصل ها رو از روی درخت رو به روی اتاقم می فهمم...

تازه فهمیدم چقدر بهم آرامش می ده ...

دانشگاه هنوز ادامه داره ....بچه  هایی که یه زمانی همه توی یه کلاس بودن ،شاد!حالا ببعد از یه سال هر کس یه طور رنجیده همدیگرو  می بینن....و انگار خاموش شدن....ختی خودم...

توی بلاگ دریا خوندم واحد شمارش لحظه ها پلک زدن هم می تونه باشه و من!نمی دونم چند بار پلک زدم تا دوباره.....

فکر نمی کردم انقدر توی تصمیم هایی  که می گیرم محکم باشم ،شاید هم توی این یکی خواستم که باشم....

چقدر این جا ساکت شده ....آرووم شده...دیگه خبری از اون دختری که آپ های طولانی می کرد نیست!...آپ هایی که وقتی خودش هم می خوند می خندید.............کسی که می گفت تویه دنیا و زندگیه هر کسی غم هست!حالا بیاد این جا و باز هم فکر بخونه؟!!!بذار این جا رو حداقل واسه چند لحظه شاد باشه...........خدا می دونه خیلی تلاش کردم تا اون آیدای قدیم بر گرده...ولی انگار اون رفته و کس دیگه اومده سر جاش....کم پیش میاد بخندم....دقت هم کنیم همینه!...کم پیش میاد از مسئله ی بامزه ای بخندیم!....این روزها موضوع های خندمون .....ببخش......

کسی می دونه چرا به کوه می گن صبور؟دوست دارم بدونم چند نفر مثل من فکر می کنن...

تنهام نذارین.......

صلوات

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤
تگ ها :