من در بهار 86

اول یه آهنگ شاد .....مثل قدیما!مثل جوونیای بلاگم!...سوسک سیاه!....

این جا تو شهر غصه خرابی برقراره!

اون جا تو شهر قصه خرابی ها تو راهه!

سلام علیکم سوسک سیاه!حال شما چه طور؟........

.

.

.

.

.

تلفن یک طرفه شده!مامانم هم عجله ای نداره واسه وصل کردنش!خبر نداره مردم این جا خودشون رو می کشن تا کامنت که چه عرض کنم!فقط گذرم به بلاگشون بیوفته!.....................

حالا احیانا کسی داشت دار فانی رو وداع می گفت از دوریم یه میس بزنه !( )  تا بیام یه نظری بندازم!....شما خوب شدی  انزو جون؟

.....

بعد از مدت ها!غسل انسانیت کردم...................ولی چه فایده وقتی کسی نمی خواد باور کنه!......و بدتر می زنن خرابش می کنن!.......

.

.

.

دوست دارم  مثل قدیم آپ های طولانی کنم !!!!

هنوز بعد از چند سال!......گفتم سال !!تولد بلاگم رو نگرفتم!...تلفن که وصل شد!با تولدم یک جا می گیرم!اتفاقا تولدمم نزدیکه!همین 6 ماه دیگه،10 مهر هست....نزدیکه......داشتم می گفتم!هنوز بعد از چند سال!(از عمد تکرار می کنم تا طولانی بشه آپم!)هی حالا پرانتز باز کنین وسط حرفاما!هنوز بعد از چند سال !که از عمر این بلاگ می گذره هیچ آپی رو از قبل ننوشتم!همیشه می شینم پای سیسیتم و اراده می کنم واسه نوشتن!منم که اگر اراده کنم!دنیا رو بهم می ریزم!!!!چه برسه به این سوسک!....البته!پرانتز باز کنین که :واسه خراب کردن!نه واسه ساختن!

....

دیشب اسما بهم گفت!:دکتر شریعتی می گن:کسی که مسئول است!مسئول ساختن!نباید ویران کردن را بلد باشد!.....

کیا اعتقاد دارن که دکتر شریعتی شهید شده؟

به این دلیل!:کسی که واسه مملکت کاری رو می کنه!اگر بر اثر اون کار فوت کنه شهیده!مثل همه ی اون خبرنگارا!!...دکتر بر اثر فشاری که روز های آخر عمرش از دولت داشت سکته می کنه!خیلی ها هم مشکوک هستن به مرگشون !....اگر حرف اون دسته که حرفشون اینه که مرگشون قتل بوده که خوب شهیده!ولی ایران!می گه نه!مرگ، طبیعی بود!...که باز هم فرقی نمی کنه!چون بر اثر فشار کار و تهدیداتی که روش بوده سکته می کنه!...ایران می گه اسم شهید رو نمی شه گذاشت روی دکتر!......شما چی می گین؟فقط اگر ممکنه با دلیل!.....

....

چند شب پیش پیش مامان و آنا نشسته بودم به مامان گفتم مامان پی ام سی داره با شما صحبت می کنه !دوست دارین چه آهنگی رو گوش بدین و گوشیم رو گرفتم دستم!.....

مامان:آرش!

من:چه بید مامان!از این چیزا تو گوشیه من نیست!

مامان:نانسی

من:نه !عربیم کجا بود!

مامان:همسفر

من:ییییییییییی!همین دیروز پاکش کردم!حالا یکی دیگه بگو!قدیمی را بگو!

مامان:عهدیه!

من:نه!دیگه تا این حد ندارم!

مامان:ناهید!

من:ندارم!

مامان:..........................

من:خوب یه چیزه دیگه بگو!شانس توئه!

مامان:.......................د!

البته خودم هم پشیمون شدم از این کارم برفرض اگر هم داشتم و واسش می ذاشتم مامانم غصه اش می شد!گناه دااشت!بعد من غصه ام می شد!بعد اسما زنگ می زد به من ،اسما غصه اش می شد!بعد ندا زنگ می زد به اسما !ندا از غصه ی من غصه اش می شد!بعد داداش کوچیکش که وابسته ی نداست اونم از غصه ی ندا غصه اش می شد!....بهد بهونه می گرفت!می رفت به مامانش یه چیزی می گفت بعد مامانش غصه اش می شد!بعد کار به مراجع بالاتر می کشید !اصلا فایده نداشت!تازه امکان داره مهسا هم از غصه ی اسما غصه اش بشه!؟هان مهسا؟

چه کاریه!؟؟!!!.

امروز شیراز کلی بارون اومد.....کلی هم رعد و برق زد!منم واسه اولین بار تو عمرم رعد رو واضح دیدم.....خدا می دونه الان چه جور جهش هایی ایجاد شده!می دونین که!نه!نمی دونین!!!!رعد و برق جهش ایجاد می کنه!.....

ساعت خوابم این روزا شده 6 صبح!الان اومدم یه قرص خوردم بلکه خوابم ببره!حالا ساعت چنده2!!!!!!!!!!

....

وای باران باران ..............شیشه ی پنجره را شست ..............از دل من اما چه کسی نقشه تو را خواهد شست

پشت شیشه برف می بارد ..پشت شیشه برف میبارد ..در درون سینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد!مو سپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی!بر دلم باریدی ای افسوس!بر سر گورم نباریدی....چون نهالی سست می لرزد !روحم از سرمای تنهایی.................اینا شعرایی هست که اگر برف یا بارون بیاد می شن ورد زبونم!و با صدایه بلند!...صدایی که کسی نشنوه!!...می خونم!....گاهی !اگر داد هم بزنی!کسی نمی شنوه!.....

تنهام نذارین!

صلوات(فاتحست!)

خوش باشین!

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۱
تگ ها :