باز هم مثل قدیم.....مثل خیلی قدیم تر ها ...بدون انگیزه و بدون آمادگی ....بی جهت بغض دارم...از چیه نمی دونم.....از خودمه....حالم از دل بعضی ها بهم می خوره...خدا می دونه کیا از دل من حالشون بهم می خوره ..........از عقل آدم ها بیزارم.....چرا این روزها همش داره واسم تکرار گذشته می شه؟.....هیچ لحظه ایی واسم جدید نیست...گاهی یک سال پیش تکرار می شه ..گاهی ۴ سال پیش...به قول یکی !چند تا عقیده ریختیم وسط و داریم دورش چرخ می زنیم!......گاهی ..۵ دقیقه شنیدن کافیه تا به پوچی خودت برسی....نمی خوام دیگری رو مقصر کنم..نمی خوام عادت کنم به این کار...کم کاری از خودم هست....وقتی یکی باهام حرف می زنه که رسیده به جایی که من می خوام....وقتی یه نگاه به خودم می کنم که نشستم چه کنم چه کنم می کنم و دلم به عقیده هام و دلم خوشه!تهوع می گیرم....
لعنت بهت............................................................................

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٩
تگ ها :