ای وای اگر صیاد من ..... غافل شود از یاد من

پارسال ....دقیق پارسال.....پیشم بودی....شب تا صبح.....بدون هیچ هماهنگی از اتوبوس پیاده شدم.....همراه 30 نفر دیگه....بدون این که بدونم چی کار می کنم...فقط پاهام داشت می رفت.....چه شبی بود...فقط ما بودیم و تو....خوابی که اون جا رفتم......وضویی که تو اون هوای سرد گرفتم....سحر که شد همه اومدن....جا واسه سوزن انداختن نبود....وای.....وقتی برق رفت و کسی که داشت حرف میزد حرف دل من رو زد و من ..........امشب....دقیق یک سال پیش! به دل خوشی و اطمینان شب قبل ! اومدیم که پیش تو باشیم....اما نذاشتن.........همون آدم هایی که شب وفات سه سالت مجلس عروسیشون به پا بود و از کنار سرویس ما رد شدن و بوق خوشحالیشون بلننننننننننننند.......انگار تو سرویس خاکستر پاشیدن.....انگار تو سرویس شد شام...هیچ کس حرف نمی زد....راهنمامون فقط سرشو برگردون..انگار شکستیم همه.....حالا!نذاشته بودن بیایم پیش تو......نذاشتن....قبول نشدیم و....می گفتن برگردین هتل!تک تک بچه ها رو زمین می افتادن.....نذاشتن ولی همون جا موندیم و بدون هیچ حرفی.....همه تو عالم خودشون.........فقط خدا می دونه چی تو دلمه...........

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦
تگ ها :