زمان داره می گذره و من هاج و واج از گذر زمانم......

نمی دونم تا چقدر می شه به روزگار اعتماد داشت...نمی دونم چقدر روزگار خودشو دستم می ده .......نمی دونم چقدر می تونم به عقایدم عمل کنم....نمی دونم چقدر می شه به حرف های تو دل بست....اعتماد کرد...همراه شد..................................................

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٦
تگ ها :