ای سوسک سفيد پای در بند

ای آيدای خيکی ای دماوند

يکی از بچه ها هست هر وقت تو مسنجر می بينمش اينو واسم می خونه ،بچه خوبيه 

خيلی زجر داره سرما خورده باشی،نوک دماغت يه جوش زده باشی ،شير فلکه ی دماغت هم باز شده باشه

رفته بودم دکتر():

:دهنتو باز کن      :

:نفس بکش        :

مامان:نخند         :

:ترشی،آب يخ،شکلات،غذای چرب،شيرينی نخور        :

:آب نمک قرقره کن ،۲تا هم آمپول نوشتم واست         :

مامان:

آمپول که نزدم ،تا رسيدم خونه يه آلوچه خوردم ،فرداش هم با بچه ها رفتيم بيرون شام،آب نمک هم

خيلی ها آدم بخواد واسه يه درسی مثل برنامه سازی تجاری انقدر شور بزنه تا همه انرژيش گرفته بشه ،تا صبح هم بيدار باشه اونوقت ۶ نمره داشته باشه ،بدتر اين که اولين امتحانت رو خراب کنی هممون عزا گرفتيم دينی ميوفتيم خيلی سخت بود ،خونده بوديم ولی ...............آدم که نبايد تو شهريور بی کار بمونه بايد مشغول باشيم نه به قديم هام که ميومدم درس های سال بعدم رو می خوندم(ابتدايی و راهنمايی)نه به امسال که ميوفتمهمچين هم ناراحت نيستم سر کلاس اگه درس گوش نمی دادم به قيمت خيلی از چيزها گوش نمی دادم که حاضر نيستم با چيزی عوضش  کنم ....دلم واسه کلاسمون تنگ شده ..

تو مدرسه کلاس ما معروف بود:

اول الف ..........دوم کاپيوتر فنی........سوم کامپيوتر فنیاتحادمون ،اذيتامون،تقلبامون،بحثامون.....

باز دوباره چند روز پيش خونه ی مريم اينا انقدر همديگرو زديم نمی دونم چيکار مريم کردم ،مريم يه نفرينی کرد نمی دونستم بايد هنوز از خودم دفاع کنم يا بخندم ((الهی جيگرت ريش ريش بشه))همچين از ته دلش گفت که گفتم همين الان ريش ريش می شه 

توت های خونشون رو هم من غارت کردم فردا شبش هم سرديم کرد لکنت زبون گرفتم هر وقت يه چيز سرد می خورم يه روز بعدش اثر می کنه و رو لکنت زبون ميوفتم

  • امروز سر امتحان رياضی اکثرمون خواب بوديم من که افتاده بودم رو خنده
  • هر چی درد و مرضه ديروز و امروز اومده سراغ من
  • شعر های شيل سيلور استاين رو مجله ی موفقيت چاپ کرده!
  • مامان من می خودم منو ببره يه جايی واسه کاهش اضطراب کنکوردسش درد نکنه
  • قالم مبارک شايد دوباره عوضش کردم يه چيز خشگل می خوام پيدا نمی کنم عکس يه سوسک می خوام پيدا نمی کنم
  • سه شبه دارم خواب بد می بينم يا جنگ شده يا با سارا و مريم دعوام هست
  • مامان هر چی می گه بيا بريم آمپولت رو بزن نمی رم
  • آمار سوسک ها داره می ره بالا!!!!!!!!
  • اسماء از مورچه زرد می ترسه

فاش می گويم و از گفته ی خود دلشادم    بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

                                              حافظ

با سيستم آنا که ميام بالا قالب بلاگم عوض شده با پی سی خودم نه

سولی رفته بوده واکسن زده هيچی نگفته به اسما که می گم بهم می گه خجالت بکش از اين ياد بگير حالا آبرو خودش و ببرم که وقتی آمپول می زنه تا خونشون به قول خودش ونگه می ده

آسايش ندارم از دست اين سولی خونمون شده عين خونه های که بچه دارن تمام اسباب بازيهاش وسط راهرو و هال پهنه هر چی بر می داريم دوباره سه ثانيه بعدش......

اگه از غم نمی گم نه اين که نيست      عزيزم دل من اهل شکوه نيست (اينم جواب ناتاشااااااا)

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٠
تگ ها :