D:

ديدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

حافظ

يه هفتست سرما خوردم هنوز خوب نشدم من سرما خورده باشم ،با دستای خودم التماس کرده باشم که منو ببريد دکتر ،از ۳ تا آمپول ۲ تاشو زده باشم تازه يکيش رو هم تنهايی زده باشم والله عجيبه ؛ولی هنوز خوب نشدم

شب ۲۱ يه گربه اومد در خونمون تا همين چند دقيقه پيش خونمون بود از تو اتاق انا ميومد بيرون سولی جلوش ظاهر می شد پيشيه بدو سولی هم پشت سرش هر از گاهی هم  برمی گشت پشت سرش به فخه می داد بعد دوباره می دويد سولی دم پيشيه رو گاز می گرفت پيشيه گوشايه سولیاين وسط کتی وقتی ميومد خونه فقط نگای اين دوتا می کرد تواين دعوا ها و دويدن ها مثلا مامان من رو زمين کنار بخاری  خوابيده باشه اول پيشيه از رو سر مامان رد می شد پشت سرش سولیبعد مامان بلند می شد من و جلوش می ديد حالا نمی دونم خوابش ميومده يا نمی دونست به چی گير بده به من بدبخت بد و بيراه می گفت

::من خوب چی کار کنم

:

::

سرکــــــــــــــــــــــــار می رمتو کتابفروشیبهترين بخشش هم ماله من هست

روانشناسیکمک درسی راهنمايی و دبستان و پيش دبستانرمانکتاب های قصه بچه هامذهبی ادبيات  

بچه ها ميان يکيشون به شکمه يه متری  مامانه می چسبه که کتاب قصه می خوام

يکی ديگه يه کتاب قصه بر می داره نمی دونه چی چيم هستا می ره طرف باباش می گه بابا اين برا من خيلی خوبه ها باباهه هم خشن نه بابا اين به دردت تو نمی خوره

يکی ديگشون فقط مياد بهم می ريزه و می ره

اين وسط فقط منه بدبخت عذاب می کشم بچهه با يه نگاه خاصی نگای کتاب ها می کنه کسی هم براش نمی خره اعصابم خورد می شه حقم دارن به خدا آخه اين همه کتاب غصه خوشرنگ مسلمه که بچه ها طرفش جذب می شن

ديروز يه بچه کوچيک اومده بود تازه هم راه رفتن ياد گرفته بود يه دقيقه مامانه حواسش پرت می شد بچه هه سر از کتاب های دبيرستانی در ميوورد بعد عين جوجه بود همه جاش زرد رو زمين هم دو زانو نشسته بود از سر زانو تا پايين سياه شده بود اولين بچه ای هم بود که می ديدم از بغل کردن بدش مياد آخر سر مامانش گير داده بود به من که :

دعواش کن

::من؟وای نه گناه داره

بچهه حرف هم نمی زد می گفتيم نميای پيش مامانت می گفت

هوم

بيا بغلت کنم ببرمت پيش مامانت

هوم

وا چته؟

هوم

يه بدبختيه ديگه هم اينه که من نزديک ضبطم هر کی از يه نوار بدش مياد که اون يکی خوشش مياد اون می گه خانم اسلامی  فريدون رو بذار من می زارم ۳۰ ثانيه بدش يکی مياد می گه خانم اسلامی اين چيه گذاشتی

::يکی گفت بذار منم گذاشتم

خانم اسلامی بلندش کن

خانم اسلامی کم کن

خانم اسلامی خاموش کن

خانم اسلامی روشن کن

يکی از بچه ها واسه سه تا شب احيا نذر داشت نون پنير بپيچه ما هم مغزه رو ول می کرديم می سپرديم دست پسر ها می رفتيم تو انبار به نون پنير پيچيدن هر کی هم ميومد تو انبار يه چيزی هم می گفت و می رفت

کوپنش اعلام می شه اين جور که شما ها زحمت می کشين

منم تو دلم خدا از دهنت بشنفه

ايشالله ۴تاتون با هم ۴ تا داداش

 تو دلم نه بده

مگه قحطيش اومده؟

وا نيست توفه ايد

اينا رو من تو دلم می گفتم تو ظاهر جواب می دادن بچه ها که اين حرف ها چيه مگه هر کی نظر داره واسه شوهر کردنه

همين موقع گوشيه من زنگ بخوره طرف کر هم باشه هر چيزی رو بخوای ۲ بار تکرار کنی

آقا اشتباه گرفتی

نه آقا اشتباه گرفتی

خواهش می کنم به سلامت

 

من تو رو نمی خوام پيش تو نمی آم دل از تو می گيرم بی تو نمی ميرم

اين کدا چيه پرشين بلاگ گذاشته به  چه دردی می خوره جز وقت تلف کردن

  • من لوگو می خوام کی می تونه کمکم کنه؟
  • رفتم تو گوگل گل رو سرچ می کنم عکس يه مرد ريشی رو نشونم می ده
  • می خوام يه بلاگ بسازم توش شعر بنويسم

 

دلم هوس بارون رو کرده يه بارون که بو خاکها رو بلند کنه

تمام فصل ها رو دوست دارم به غير از بهار

پاييز رو چون فصل تولدمه

زمستون رو هواش سرده و می شه خودت رو گرم کرد بری زير باروون بشی خيس و فقط به اندازه ی يه کيف رو بدنت خيس نباشه

تابستون رو هم واسه قاصدکهاش

نمی دونم چرا وقتی يه دردی رو دارم وقتی نمی تونم دردم رو خوب کنم ازش بی تفاوت رد می شم وقتی پاهام درد می کنه ميدونم اگه راه نرم خوب می شم يه بهتر می شم ولی وقتی مجبور می شم راه برم پاهام رو فراموش می کنم يادم می ره اصلا دردی تويه پاهام هست نمی دونم همه چی داره برام بی تفاوت می شه يا جسمم برام بی اهميت ميب شه ولی وقتی روحم هم درد می گيره همين بدبختی رو دارم من نمی خوام بی اهميت رد شم می گذرم ولی نه مثل گذشتن از جسمم نم خوام به درد نفهمی دچار بشم بايد تلاش خودم و بکنم نمی خوام فقط جسمم نفس بکشه من روحم بايد نفس بکشه بايد برم جلو به جای اين که بايستم و تماشا بکنم بايد يا عليم رو بگم

ماه رمضون هم تموم شد من تا اونجايی که تونستم بهتون سر زدم نينی ور پريده سر به تو هم زدم نظراتت باز نمی شد به خدا من ۹ می رسم خونه تا خستگی در کنم و شامو بريزم تو خندق بلا و نماز رو هولکی بخونم شده ۱۱ يه چند جا هم تلفن بزنم شده ۱۲ يه سر هم بيام تو نت تا بخوام برم ۱ شده و مامان جيغغغغغغغغ که تو مگه نمی خوای بری سر کار؟بخواب منم تند تند بابای می دم و ميام می خوابم

امروز تا ۱/۳۰ خواب بودم يه سر هم بايد برم سارارو ببينم ماماغش رو عمل کرده آی خندوندمش تا دماغش کج شه

فکر کنم آف بخونيدش

مرسی

تنهام نذاريد

خوش باشيد 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢٢
تگ ها :