بازم صلوات

جمعه ی ساکت

جمعه ی متروک

جمعه ی چون کوچه های کهنه ،غم انگيز

فروغ

ديشب با بهترين دوستم شاهچراغ بوديم شب اول محرم ،شب جمعه خيلی کيف داد کلا از صبح بهمون خوش گذشت تا عصر پيست بوديم شبشم تو خيابونا

ولی حالا دلتنگم دل تنگ روزی که رفت و شايد نياد

دل تنگ گذشته

دل تنگ دنيام /دست ها /دل ها

فکر اين که تا يه مدت پيش بود و حالا نيست روانيم می کنه

يکی می گه آيدا حرف بزن آيدا خودتو خالی کن نمی دونه من تا قيامتم گريه کنم حرف بزنم خالی نمی شم کم دردی نيست از ديشب تا حالا وقتی يادم به گذشته ميوفته زار می زنم ولی هيچ باريش تموم نمی شه

فکرش  خفم می کنه

تحمل مغازه رو ندارم ولی نياز دارم دلم می خواد تو اتاقم باشم گشنمم نمی شه

می خوام

خدايا نننننيست و من می خوام خدايا الان می خوام الان که داغونم الان که نياز دارم خدايا جيغای بی صدامو بشنو

ببخش خدا

دلم بهونه می خواد واسه راحت گريه کردن مرده ای قبری

محرم خوب موقعی اومد

من که شرمنده ی امام حسين هستم ولی حسين هم واسه من با اون اومد

محمد لبخند می زنم می خندم ولی خودم رو چی کار کنم؟دلمو چی؟

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
تگ ها :