D:

گناه دوريت نيست 

وقتی با تو بودم

نيز دلم برايت تنگ می شد

 

نيومديد چنان تولد بازی راه انداختم تو بلاگم همه هم دعوت بودن آی کيف داد جای همتون هم خالی بود کلی کامنت و تبريک داشتم همه ی دوستام اومدن بهم تبريک گفتن سر صدا راه انداختن تولد تولد خوندن شمعشم خودم فوت کردم /

ديگه هم اين که بلاگم ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹بهمن شد يه سالششششششششششششششششششششششششششششششششششش

تولدش مبارک فقط خدا کنه يه شوهر خوب هم گيرش بياد خيالم از بابتش راحت بشهکيک هم فعلا از ادامه ۱۰ مهر بخورين تا پيدا کنم

ای يادم رفت اصلا بگم اسباب کشی کرديم //مريم هم اومده بود واسه کمک و لقب مريم خانم گرفت و رفتو اما اندر اسباب کشی پته ی من و  مريم رو شد آی ملت بلاگر بخونيد زندگی نامه ی من و مريم رو:

من اولش اسمم رقيه بوده و با مريم می رفتيم خونه مردم کار می کرديم يه جا که با هم رفته بوديم کار کنيم خونه ی يکی از اين خارج رفته ها که پسر هم بوده از من خوشش مياد نمی زاره من ديگه کار کنم خونه مردم باهام ازدواج می کنهو اسمم رو عوض می کنه می زاره آيدا ،مريم هم ازدواج می کنه با يه مرد معتادی الان هم زندان افتاده و پسرش معتاده ولی الهی شکر دزد نيست دخترش هم ۱۳ سالگی چون نحس بوده و نون خور کمتر می خواسته شوهر می ده به يکی از بچه خودش معتاد تر ،دنيا کوچيک شده ما هم همديگرو گم کرده بوديم و برای اسباب کشی کمک می خواستيم و يه نفر مريم خانم رو معرفی کرد

يه وقت به گوش کسی نرسونيدااااااااااااااا اين فقط يه داستان بود من اصلا شوهر نکردم

از اون جايی که من هر وقت سرديم می کنه چرت و پرت خيلی می گم صبح می خواستم برم سر کار نگاه ساعت کردم ۱۰ دقيقه مونده به ۹ بود می خواستم به ماشين به جای چهارراه ملاصدرا بگم ۱۰ دقيقه به ۹ تو ماشين نشستم می خواستم بگم سر معدل مسيرتون هست گفتم و به رو تلفن عمومی ها هم مسيرتون هستتو مغازه يه نفر ازم پرسيد در مورد زندگی ميمون ها کتاب داريد چيزی به ذهنم نرسيد از يکی از بچه ها پرسيدم در مورد زندگينامه ی ميمان ها کتاب داريم؟کنار راضيه ايستاده بودم می خواستم در مورد نازی حرف بزنم می گفتم نازی راضيه رو ديدی بعد درستش می کردم پشتش می گفتم نازی ،راضيه چش بود؟

می شی فراری خبر نداری راهنما می شه برق نگات

  • آنامون انزلی (گرافيک رايانه ای ) قبول شد
  • سرده
  • کتی رو هم همراه خودمون اورديم
  • خالم اينا خونمونن الالن مثلا من خوابم
  • زيارت عاشورا رو بخونيد پارسال هم گفتم حاجت زياد می ده ۴۰ شب

هر چيزی پله پله يواش يواش می دونم همه چی درست می شه

دکترا:نمی دونم چرا اين جوری می شم همش دوست دارم کتفمو بدم عقب نفسو تو سينم حبس کنم يه جوارايی قفسه سينم رو بدم عقب ماله چيه؟بد می شينم يا زياد وايسادم؟نمی دونم  کی می دونه؟

تولد بلااااااااااااااااااااااااااااااااااگم مبارک ولنتاينشم مبارم بچم عاشق زياد داره

خوب آخه خرس گنده آبجی خانم نشد اسم /پس چی بگم سيه چش/چه پر رو //سفيد رو سيه مو سفيد بخت سيه دل 

ماه محرمی ادمو به چه کارايی وا می داريدددددددد

اون کسايی که من ادشون دارم واسشون يه دعوت نامه دادم واسه عضو شدن تو سايت hi5 يه چيزی مثل اورکاته عضو بشين

بيام بزارمش رو بلاگم الان آفم

صلوات

مرسی تنهام نذارد

خوش ياشيد

اينم کيک

بخوريد:

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳٠
تگ ها :