ِِD:

انسان می تواند

بی آنکه انسان بزرگی باشد

انسانی آزاده باشد

اما هيچ انسانی نمی تواند،

بی آنکه آزاد باشد

انسان بزرگی باشد

خليل جبران

فکر کنم آخرش به يه چيز برسن هر دو

رسم هست تا ۱۳ عيد سفره پهن باشه من هم دست به سفرم نميزنم ولی ميزارمش پايين هر کی مياد تا می بينه اين سفره هه هست فکر می کنه آپ نشده

تا دلم آروم بگيره سر به کوچه می زارم رو به آدم ها می خندم تو سياهی ها می گريم

خيلی وقته سعی می کنم آهنگ های قشنگ گوش ندم هر چی گوش می دم همش صحنه جلوم ظاهر می شه يا يه فکر تو مغزم جرقه می زنه که آخرش گريم می گيره

آشناي درد، خورشيدش سرده ،تو قلب سردش ؛غم لونه کرده

از عصر که خونه مريم اينا بودم دلم گرفته ،دلم نگرفته کلافه ام وقتی بهترينم رو می بينم که کلافست و کاری نمی تونم براش بکنم منم کلافه می شم

برام دعا کنيد قوله يه چيزی رو دادم که فکرش  و ياد آور روز هاش از الان بغض اورده

اولش يه عالمه چيز تعريف کردم از ديشب ولی پريد

همه می گن اونی که رفته مياد يا اين هفته مياد يا اون هفته مياد، صبح تا شب چشام به اين دروازه هاست پس اونی که می گن مياد کجاست ،نکنه گم شده باشه قاصدک قاطی مردم شده باشه قاصدک ،ندونه راه خونه کدوم وره نکنه شيطونه اونو ببره، قاصدک دلم براش شور می زنه نکنه دلش يه وقتی بشکنه، آخه اون خيلی ظريفه قاصدک مثل روح من لطيفه قاصدک ،قاصدک ترو خدا راست بگو اگه اون فقط تو روياست بگو!

قاصدک حرف های گلرخ رو شنيد قاصدک هيچی نگفت هيچی نگفت

امروز عصر تو باغ که بودم گل چيدم وقتی داشتم می رفتم خونه می خواستم برم جايه هميشگيم و شمع روشن کنم با مريم رفتيم تو سوپری که شمع بگيرم ديديم مرده داره نگا گلا می کنه اولش فکر کردم می خواد متلکی چيزی بگه سنش بالا بود آخه مريم گلارو گرفته بود رو صورتش مريم گفت چيزی می خواين (آشنا بود)گفت از گلا گفتم گلايه عاديه از باغچه چيدم (فقط يه مدل علف گل داده بود خواستم  ساده بگم)از گلا برداشت يه شعر خشگل هم همون موقع گفت ولی فقط معنيش يادم مونده فقط يادمه خيلی به دلم نشست يه چيزی تو اين مايه ها بود که گلايه باغچه با زبانه بی زبانی منو متهم کردن و وقتی گفتم حيف گفتن حيف که اين با اين همه خاطره قشنگ و خوب ازش جدا شدی

امروز تو باغه مريم اينا مريم رو زمين دنباله سير بود که نمی دونم چرا بيشتر شبيه علف بود منم دنباله مار نه اين که خوشم بياد حواسم بود يه وقت پام نره روش دوره پام بپيچه وحشتناکه

الان اومدم يه آهنگ گوش بدم ديدم اسمش دبيری هست بازش کردم يادم افتاد قديما دنباله يکی از آهنگای گوگوش بود

بيا که دیگه داره دير می شه    دلم تو سينه داره پير می شه

باز دلم غم داره     باز تورو کم  داره

کی پشيمون می شی    کی مهربون می شی

دل داره خون می شه     غم فراوون می شه

بی تو ديگه دنيا واسه من عذابه    می بينمت هر شب اما افسوس که تو خدابه

اين تو همون سی دی که مريم بهتون داد هست اسم آلبومش يادم نيست ولی بگرديد پيداش می کنيد

اصلا نمی دونم کجا گذاشتمش سی ديرو

خسه نباشيد آقای دبيری

خنديد

صلوات(يادته؟)

تا حالا شده زندگی يه نفر حالتو بهم بزنه؟اون شخص عزيزت باشه ..نمی دونم

تا حالا رفتين جلو آيينه سن خودتون رو بگين بعد يادتون بياد وقتی ۱۳ سالتون بوده به خودتون گفتيد اگه اون موقع برسه چقدر خوب می شد اين جوری قدر سنتون رو بهتر می دونيد

قول می دم از اين وضع بيام بيرون البته اومدم بيرون ولی امشب واقعا کلافه ام دلم می خواد خفه کنم

نانسی گوش دادين؟عربه !آهنگه بسه بسه شهرام رو اول نانسی خونده شهره هم که آهنگه هوس رو از يه دختر ترکی برداشته ولی خوشگله

نه ديگه اين واسه ما دل نمی شه

من از اون چشات می ترسم از  اون دوتا چشم سيا می ترسم

مرسی

تنهام نذاريد

خوش باشيد

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٥
تگ ها :