D:

بر سر آنم که گر ز دست برآيد  دست به کاري زنم که غصه سرآيد

حافظ

پنجشنبه عصر مريم اومد خونمون و شب من رفتم خونشون ساعت ۱۲نشسته بوديم گير دادم اون پارتيی که می گی دختره توش شبيه منه کو؟رفتيم پای پی سی پيداش نکرد و گفتم فيلم جن گير ۵ رو بزار نمی دونم ۴ بود يا ۵ چون من ۱ رو ديده بودم فکر کردم قشنگه يه کم نگاه کرديم ديدم قشنگ نيست يه فيلمه ديگه گذاشت (۱۳ جن)اگه هوس کردين کنار مامانتون بخوابيد و فکر می کنيد زشته با مامانتون نگاه کنيد اگه تنها نگاه کنيد بازم زشته چون بزرگ شديد ولی اگه با مامانتون نگاه کنيد حداقل درکتون می کنن اونا که نمی ترسن فقط می دونن هيجان زده شديد صبح براشون درددسر می سازيد

مامانه مريم درو باز کرد بياد تو ۴ متر پريدم من و مريم و محمد تو تخت چپيده بوديم ديدم می ترسم مريم رو راضی کردم که بريم بخوابيم ديدم مريم راه افتاد

من:کجا؟

مريم:می رم دستشويی ميای؟(قبل از خواب بچم می ره دستشويی می خواد مسواک بزنه)

من:مريم ای جون خودت ميام يه گوشه وايميسم

مريم:می ترسی واقعا؟

من:مرگ

مريم:برو پيش مامانم اينا

(چنگش زده بودم)

من:تنها؟تو هم بيا

يکم مرجان خوارش و مامنش اذيتم کردن تا مريم بالاخره تصميم گرفت امشب تموم نشه و فردا تموم شه و رفتيم که بخوابيم

مريم:پوشو چراغ خاموش کن

من:من؟بی خود خودت پوشو

مريم:پوشو ترس نداره

من:به خدا اگه بگی من از جام تکون بخورم تکون نمی خورم خودت پوشو قسم خوردم

خانوم مثلا نمی ترسه اول بخاريشو زياد کرده نه واسه اين که نور بخش شه هاا بعد با يه حالته  اومده بخوابه و گفت اينارو هم تو بلاگت بنويس که می ترسيدی هی همش آبرو من و می بری داشتم فکر می کردم هنوز ۳۰ ثانيه نگذشته بود هنوز مريم و چنگ زده بودم و چسبيده بودم بهش تازه گذاشته بودم روشو بکنه اون ورداشتم همين جور فکر می کردم

تق تق تق تق تق

مريم کی بود؟

مممد ديونست

مريم پوشو جون خودت

ممممممممممدههه بچه

(خودشم ترسيده بود )

داشتم سکته می کردم اتاقشم تارررررريک کم مونده بود بميرم

مريم پوشو می ترسم

مريم:ممد اگه بفهمم تو بودی می زنم تو سرت از جات بلند نشی

من:پوشو خبرت

چراغ و روشن کرد ديدم هيچی نمی گه

مرجان خواهرش بود منه بد بخت داشتم می مردم

تا ۳ که داشتيم ۳ تايی می خنديديم يه چند بار هم ترسيده بود يه بار هم مجيد مياد در اتاقه مريم و باز کنه تاريک بوده هی ميومد درو باز کنه دستگير درو نمی ديده هی رو در خراش می نداخته تا درو باز کنه مريمم چشم به در

ترس داره به خدا

بعد هم خوابيديم و ساعت ۶ صبح ندا و اسما به فاصله ی ۱۰ دقيقه بهم زنگ زده

ساعت ۹ هم بيدار شديم که بريم باغشون!

يه چيزی که بايد به صفات مريم اضافه کنم که بچم مريم باغبون هم هست و ما خبر نداريم يه چاقو گرفته بود دستش عوض اين که از طبيعت استفاده بکنه دنباله سير تو زمين بود اونم چه سيراييييیبيشتر شبيه علف بود يه چند تا کمکش کردم ولی علف بودن

منم رو زمين دنباله مار بودم می ترسم پام بره روش جنگی بشه

گلم چيدمگلايه عادی بود ولی وقتی زياد شدن خشگل شدن منم عادت دارم گلای ساقه نازک خشک کنم شايد با کمک مريم و محمد و يکی ديگه نمی دونم اسمش چی بود پسر عمويه مريم بود (کوچيک بودا)شايد ۱۰۰تا چيديم

بگو کی بوده که لبهاش گل لبت و سوزونده

حسودم حسودم با چه رنجای دل سنگت رو ربودم

آهنگه شاد ندارم شهرام کی گذاشتم

گير دادم به مامان بريم اهوازيکی از دوستاش زنگ پشت زنگ که بياين اهواز مامانه منمتا ببينم چی می شه!

نانسی گذاشتم

ديگه هم همين

امسال اصلا نفهميدم چقدر عيدی گرفتم مامان هی پول دم دستش نبود هی آيدا پول بدهالان!

فکر کنم

نه نمی گم

مرا هزار اميد است و هر هزار تويی

يادش بخير اين جمله رو تو کنسرت آقای دبيری پسر عموش گفت

روحش شاد

صلوات

مرسی

تنهام نذاريد

خوش باشی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٧
تگ ها :