ِD:

ميان خورشيد هاي هميشه

زيبائي تو

     لنگري ست-

خورشيدي که

    از سپيده دم همه ي ستارگان

                   بي نيازم مي کند.

احمد شاملو///بقيشم اينجا

چند روز پيش باز خونه مريم اينا بودم سالم رفتم با يه جايه دندون و جايه خنج و يه زخم در ناحيه رگ دست چپ برگشتم منم هيچ کاري نکردم

هي مي خوام بلاگم و از اين حال و هوا در بيارم نمي شه

يکي هم به من بگه اين gazzagرو چه جوري تلفظ مي کنن!ترکا خوب مي تونن تلفظ کنن

آنا اين مدت تعطيلي اومد و رفت وقتي مياد همه خونه بهم مي ريزه يه تنش عصبي مياره و فرار مي کنه من مي مونم و يه تيک عصبي

چهار شنبه عصر به يه آدم خوبي بيرون بودم البته بهتر از من که نبود ولي بيرون بوديم با هم

ديشب با آنا بيرون بودم رفتيم سامر (حتما بايد تاکيد مي شد) يه چند تا از شاگردايه آقاي دبيري رو ديدم حس کردم يه لحظه تو نگاه هممون يه چيزي رد شد!

با مريم بودم چند تا متلک شنيدم خيلي با حال بود با لحجه هم بخونيدش

آتيش پاره

سرو نازه سروناز

يه بار عينک زده بودم با مريم رفته بوديم طرفاي بازار وکيل مي خواستم برم سراي مشير حافظ بخرم واسه هديه ،جو اونجا هم که قربونش برم بدون مرد مي کشنت

يه چند تا پسر آخر تيپپپپپپ پشت سر ما بودن ما هم اصلا حواسمون نبود يهو يکيشون تا اون جايي که ممکن بود سرشو اورد کنار من:(لحجه يادتون نره،صداتونم بم کنين)

از پَس عينک دنياا چيتو مي بيني هر رنگي مي بيني به ما هم بوگو زرد مي بيني آبي مي بيني قرمز مي بيني هر طور مي بيني به ما هم بوگو

منه بد بختم اين شکلي

وقتي از جلوم رد شد مرده بودم از خنده نمي تونستمم بخندم گفتم حالا خوشش مياد ولي آخر تيپ بود و لحجه هنوز با مريم اون صحنه رو اجرا مي کنيم

ديشب رفتم شمع روشن کنم ديدم مريم اون ور خيابون ايستاده بود مي خواست ماشين بگيره بره خونه رفتم اون دست خيابون و مي خواستم برگردم طرف چپ رو رد کردم رو خط سفييييييد وسط خيابون ايستاده بودم يهو يه ماشين اومد سبقت بگيره نزديک بود بميرم بعد نه راه عقب داشتم نه راه جلو مجبور شده بدوم برم جلو بعد رفتم اون ور خيابون مرد همين جور ايستاده بودم نفهميدم بهش چي گفتم مريم اومده مي گه بهش گفتي

بي تربيت

بعد حالا شما هي فکر کنين من از منظور آي ديه بي تربيت و ساختم تو بدترين لحظات بزرگترين فحشي که تو دهنم مياد بي تربيته

اصولا تودست خط و حرف زدن من خيلي بي حوصلم تو دست خط حوصلم  نمي شه دستم و بردارم و دکتري مي نويسم تو حرف زدن هم حوصلم نمي شه نفس بگيرم پشت سرهم......

دندون عقلم داره در مياد از ناحيه چپ صورت يه مدت بي بهره بودم


دعام کنين خيلي کارها دارم
 تصور کنين تولد يکي از دبيراتون که هنوز باهاش رابطه دارين باشه بخواي براش اين شعر رو sms بزني ساعت هم ۴عصر!!

هي فلاني  غمگين مباش!

ما همه هستيم و هم درديم

اين تو تنها نيستي  مثل تو بسيار است

گرچه اين درمان دردي نيست

حتي دل خوشي هم نيست

جاي شکرش باقيست

تو هنوز اين جا مرا داري من تو را دارم!......

از اون جايي هم که من خوابم برده بود و تا بيدار شدم اومدم براش بفرستم  داشتم دنبالش مي گشتم تو آرشيوي که save کرده بودم نمي دونم چي شد اين رفت

جيش بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس لالا

اومدم دوباره براش بفرستم همه ديگه مطمئن بودم خودشه تا فرستادم خودکشي کردم نره که رفت

آخرش ننوشته بودم تولدتون مبارک

خيلي زشت شد از شب قبلش دنباله اين شعر بودم تنظيم کرده بودم که چه جوري بفرستمش به چي کشيده شد!ْ

شعر هم از اخوان ثالث بود

مهرشاد و کي ميشناسه

امروز با اسما نشسته بوديم ياد مدرسه ها می کرديم

من عادت دارم وقتی عطسه می کنم ۸ تا عطسه می کنم (کور بشم اگه دروغ بگم)يه بار سر کلاس فارسی که خيلی هم معلم رو اذيت می کرديم با منم لج بود عطسه کردم خيلی ريلکس يه منفی وواسم گذاشت

ا خانوم دادفر واسه چی؟خوب عطسه می کنم!

هاااا بشين سر جات مسخره بازی هم در نيار

بعد می گن چرا با معلما سر و کله می زنين

وای يه معلم داشتيم از همه باحال تر بود با منم شديد //شديد لج بود همه مدرسه هنوز يادشونه اين با من لج بود هر وقت باهاش کلاس داشتم ميومد زل می زد تو چشايه من

تو باز فر مژه زدی؟

خانوم به خدا همين طوريه مژه هام گير ندين

بچه ها هم خانوم ولش کنين

خبر که ندارين يهروز کاملا مژه هامو کند منم هم خندم گرفته بود هم نمی شد بخندم خيلی اذيتش کرديم//خيلی //

سر کلاسش بچه صدا از خودشون در ميوردن بلافاصله فقط نگاه من می کرد

خانوم ميرزا من نبودم

ا! من نبودم چرا اين جوری نگاه می کنيد؟

مريم و الناز و پروانه هم اين جور موقع ها می خنديدن منم خنده فکر می کرد خودم بودم

 

يه بار يه کاری کرديم کلاس و تعطيل کردن

الناز بادکنک بدا اورده بود سر کلاس

صلوات

تنهام نذار

خوش باشی

 

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٠
تگ ها :