ناله ز درد هجران        داد از غم جدايی    فکر وداع بايد از روز آشنايی

امتحان  دارم ۱۲

مثلا می خواستم اشب زود بخوابم که فردا سر حال باشم!

گاهی وقتا نمی فهميم ،بد هم نمی فهميم //نمی دونم با اين همه آدمه جور وا جور که به غير از يه چند تا انگشت شمار ،که همه واسه خودشون يه ساز می زنن چی کار کنم؟

نمی دونم توآدما گير کردم خيلی عجيبن

خيلی هاشون تا می بينن به ضررشون هست عقيدشون رو تغيير می دن

خيلی هاشون هيچ درکی از دوست داشتن ندارن و ازش دم می زنن!

نمی دونم بايد به خاطر سادگی که از دوست داشتن رو دارن ،دوست داشته باشم يا نه؟ولی از کاراشون هيچ نمی فهمم که آخه معني دوست داشتن اينه؟حسادت!بد اخلاقی!دل شکستگی!برخورد تند!بی اهميتی!

نمی دونم وقتی تو وجود خيلی ها اين و نمی بينم از هر کی که می شناسم از بزرگ و کوچيک می پرسم توقع چيه؟می گم نکنه پر توقع شدم؟نکنه تو هر رابطه ای (حودم و مامانم ،مريم،اسما،.........)توقع زيادی دارم

نمی دونم گير کردم،واقعا گير کردم

کاش از هر چيزی درک کاملش رو داشته باشيم و بعد به زبون بياريم!کاش اگه می گيم !!!!درست هم رفتار کنيم!

نمی دونم چرا انقدر بی خيال از کنار کسی که دلش رو شکستيم رد می شيم!وای چه جوری می تونيم؟

بايد مراقب رفتارامون باشيم!آخه به بهانه هايه مسخره !!!!!

خدايا کمکم کن !باهام باش گير کردم !

تنهام نذارين

صلوات

خوش باشين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٧
تگ ها :