قبلا تو بلاگ دلک نوشته بودمش ولی حالا به خاطر فصلش:

به همون رسم قدیم که با هم حرف می زدیم زیر گنبد کبود باز می گم یکی بود یکی نبود :
قدیما پنجره های خونه ها رو به صحرا باز می شد خورشید از بالای کوه خیلی زود پیدا می شد جلوی پنره ها این همه پرده نبود دیوار نبود تو هوای  اون روزا این همه دود نبود غبار نبود .

قدیما می شد کنار پنجره بشینی  دروازه ها رو ببینی آخه شهر های قدیم دروازه داشت مثل شهر خودمون که همه دروازه هاش آوازه داشت

یه روز از همون روزا صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک اومد از پنجره  رو دامن گلرخ کوچولو دختر خشگل شهر، گونه هاش مثل بلور.

بچه ها هیچ می دونین قاصدکا همیشه مژده میارن واسه ما!

این و گلرخ می دونست شایدم شنیده بود شایدم خودش به چشماش دیده بودکه همیشه قاصدک با خودش مژده داره خبر خوب میاره شایدم قاصدک این و می دونست که چرا از صبح تا غروب گلرخ این دختر خوب از پای پنجره اون ور نمی ره هر کی از بیرون دروازه میاد گلرخ سراغ چه کسی رو می گیره

قاصدک مژده می خوام ،مژده می خوام ،د بگو خبر چی اوردی برام از کجا از پیش کی میای بگو واسه گفتن چی میای بگو

 قاصدک؟راسته که تو خوش خبری؟از همه قاصدا مهربون تری؟

همه می گن اونی که رفته میاد یا این هفته میاد یا اون هفته میاد

 صبح تا شب چشام به این دروازه هاست آخه  پس اونی که می گن میاد کجاست؟

نکنه گم شده باشه قاصدک !قاطی مردم شده باشه قاصدک!ندونه راه خونه کدوم ور!نکنه  شیطونه اون و ببره !

قاصدک دلک مبراش شور می زنه نکنه دلش یه وقتی بشکنه آخه اون خیلی ظریف قاصدک مثل روح من لطیفه قاصدک .

قاصدک ترو خدا راست بگو اگه اون فقط تو رویاست بگو

قاصدک حرف های گلرخ رو شنید قاصدک هیچی نگغت هیچی نگفت .

صدای سبز درخت صدای آبی آب، صدای سرخ خروس توی آبادی خواب ،آسمون صاف و قشنگ همه جا آفتابی رنگ اما گلرخ تو خونه منتظر با دل تنگ.

 چرا لالی قاصدک نکنه خواب و خیالی قاصدک یه دفه چی شد زبون تو؟ چی شد ؟قلب پاک و مهربون تو چی شد ؟چی شده چرا جوابی نمی دی نکنه هنوز تو اونو ندیدی؟حرف بزن ترو خدا حرف بزن نکنه دیگه اون قهر کرده با من؟قاصدک ترو خدا از اون بگو از زمین خیلی ها گفتن تو از آسمون بگو ..چی شده چرا زبون بسته شدی نکنه تو هم ازم خسته شدی؟

گاهی وقت ها دل گلرخ می گرفت مثل گاهی که دل ما می گیره مثل وقتی که هوا بارونی نیست ولی یهو دل ابرا می گیره

گاهی وقت ها آدما یه دفه از همه چیز دل می کننن اما پیداست که دارن خودشون و یه جوری گول می زنن.

قاصدک می خواد بیاد می خواد نیاد به جهنم اگه ما رو نمی خواد دیگه خوب شناختمش، شناختمش! می دونم من خودم اونو ساختمش .حالا هم حودم جوابش می کنم از تو رویاهام پاکش می کنم

قاصدک حرف های گلرخ شنید .قاصدک هیچی نگفت ،هیچی نگفت.

راستی یادمون باشه اگه رویا نباشه خوابمون شبیه بیداری می شه نمی خوام بگم که بیداری بده خوبه، خیلی خوبه اما شب و روز دیگه فرقی نداره خیلی تکراری می شه

قاصدک اون آخه ماله خودمه واسه من اون نه زیاد نه کمه زود تر از هر کسی من شناختمش هر چی باشه خودم اون و ساختمش حالا هم حیف جوابش بکنم

قاصدک بگو بیاد بگو بیاد بگو گلرخ همیشه تورو می خواد

قاصدک حرف های گلرخ شنید رفت پیش همه گفت .

قاصدک ها مرا با آزوهايم تنها گذاشتند    ست

يا علی

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٤
تگ ها :