ِD:

با شما به هر آبادي رسيدم
ويران شد
با درد زخم دوست باشم
با خنجر شما چه کنم

قيافه آدم نوراني باشه !!!!تختتم دقيقا طوري باشه که وقتي سرتو مي زاري رو بالش چشات دقيقا بخوره به ماه و ظهر ها هم!!آفتاب درخشان !!و البته بسي باعث نوراني شدن چهره مي شه
من در آستانه ي ورودي در!
محسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسن (همانا پسر خاله ي ريزمون)مياي کمک کني به من ،من اتاقم رو تغير دکور بدم
پسر خاله ما هم انگار موش رو آتيش زده باشي (منظور از موش همانا موي سر است)وسط اتاق
:
چي کار کنم؟
نمي دونم؟تو بگو
کمدت رو بذار اون ور
نه
ميزت رو بذار اون جا
نه اون جا نمي خوام باشه
تختت رو بذار اين ور ولي صاف
ها اين خوبه
ولي بذار اول جارو بزنم!
من سال به سال اتاقم رو جارو نمي زنم و خاک از سر وکول اتاقم بالا مي ره ،حالا مي خوام اتاق هم جارو بزنم ،جو گير شدم ايوون اتاقم هم جارو کشيدم

مامان هنگام ورود به اتاق من

من ،من اگه اتاق داشتم همچين اتق داری می کردم که همتون ياد بگيرين ،خم می شه ليوان ،بشقاب ،قاشق ،کاغذ ، پلاستيک وو.... بر می داره
بعد از تلاش هاي بسيار ديدم تخت بد مدل هست
همين شد که اخرش تنها تغيير دکوري که تو اتاق من انجام شد اين بود که تخت رو کشيدم  پايين
محسن
بله؟
بيا اين کمد رو يکم بديم اين ور که جايه اون ور باز تر باشه
باشه
هل بده
زور نداري بچه برو اون ور
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي دستم
همانا انشگت نازنينم بين کمد و ديوار بسي پرس شد و خين آمد و دستم را گرفته بودم و همانا جيغ هاي بنفش را به آسمان هدايت مي کردم

محسن:به خدا من هل ندادم
مي دونم بچه
حالا فکر کنين نفستون بند اومده باشه بخواين يه نفر رو هم آروم کنين
البته مامان بد تره
مثلا پات مي خوره به ديوار جيغ بنفش مي زني مامان مياد مي گه چته؟
بنفش شدي
مامان :خوب چته؟
نفست در نمياد
مامام:خوب بوگو چيتو شده؟
:آآآآآآآآآآآآآآآآآي
مامان :هاااااااااااا؟
آمو هيچي پام خورد به ميز آدم نفسش بالا نمياد يه روند از آدم مي پرسه چته!!!!
همانا مامان :
من:
تابستان از کدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب را گواراتر کند؟
که بنده دستهاي خود را تا بازو و صورت خود را در آب فرو ببرم و همانا جيغ مامان در بياد که بببببببچه نکن ،سرما مي خوري آخرش اين سرما خوردگيات مي زنه به قلبت رماتيسم قلب مي گيري ميوفتي  مي ميري بعد من جواب بابات رو چي بدم؟
تو دنيا بعد از خواب يه چيزي خيلي لذت داره
بيدار کردن سولي، خواب خواب هست مي رم بيدارش مي کنم چشاش غرق خوابه بقلش مي کنم انقدر اذيتش مي کنم تا گازم بگيره بعد هم بهش مي گم جنبه بازي نداري ولش مي کنم ميام دوباره تا چشاش گرم ميشه مي رم بالاي سرش گوشاش و مي کشم آي کيف مي ده
مامان هم :بچه ولش کن چي کارش داري خوابه ؟

حقشه زماني که من حوصله ندارم هي مياد من و گاز مي گيره حقشه
ا خوب اين جوريش مي کني اونم مياد گازت مي گيره
الانم تو بغلمه موهاش رو بالا بستم :خواب بود يدارش کردم خميازه کشيد دختر به اين لوسي تو عمرم نديده بودم
مي خواد بره نميذارم
رفت
تو يه جايي مثل آسونه بخواي ادب داشته باشي کارت راه نميوفته
من :خانم عزيزم چرا هل مي دين همه دارن مي رن واسه زيارت تموم نمي شه مي رسه به شما
من:‌جان؟
اصلا انگار من و نديد و همانا صداي اکرم مي زد که هل بده برو زيارت کن
از اون جايي که نذر داشتم تنها رفته بودم يعني محسن همرام بود ولي تو قسمت مردونه بود
تو يه لحظه تقريبا 10000 تا دست جلوم بود مونده بودم به کدوم بدم وقتي خود پلاستيک هم از دستم کشيدن بردن ،تمام دستا از کنارم تک تک رفت دلم گرفت هميشه تا وقتي چيزي تو وجودت هست باهاتن!
مثلا قرار بود مودم بگيرن ،مودم که نگرفتن هيچ پي سي رو هم بردن و من موندم و يه عالمه فکر و کتاب هاي نخونده که تک تک دارم همشون رو مي خونم يه کتاب هست فکر کنم ماله بابا بوده نمي دونم صفحه ي اولش اين نوشته البته خيلي هم خوش خطه
به نام خدا
هديه
به فرزند عزيزم    ... اسلامي (نستعليق هست نمي تونم بخونمش)
بمناسبت جشن تولد

۱/۳/۵۱   امضا و فاميليش هم باز نستعليقه!باباي من 31 ارديبهشت هست ساله 43 يعني فقط 9 سالش بوده اين کتاب رو گرفته!!!!!!!!!!!!همين ديگه اين کتاب هارو خونده الان دبيره!!!!!!!!!
اطلاعات عمومي

داشتم مي خوندم تو قسمت معروف ترين کتاب هاي ايران اسم حافظ رو نديدم اسم کتاب هاي صادق چوبک بود ولي حافظ نبود
نام قديم ايران =پرس(پرس جوجه کباب بوده)
طول روده کوچک 8 مترهههههههههههههههههههههههههههه بعد مي گن چرا شيکم داري کجا جا مي شه 8 متر روده
اسم قديم زاهدان = دزداب
يکي از عجايب جهان =تمساح //چقدر عجيب!!!!!!!!! ديدم تو تلوزيون که طرف بچه تمسسسسساح نگه مي داره
عجايب ايران= نقش رستم /نقش رجب//نقش داراب //بلاگ آيدا
همه ي اينا به کنار اينا هم به کنار
طرز مداواي انواع مسموميت ها :
اگر معده شخص مسموم خالي باشد بايد روغن کرچک و مشربات محرک مثل قهوه داغ(بنده قهوه که مي خورم شديد معم تحرک داره!)يا يک قاشق چاي خوري اسپيريت امونيا اورو ماتيک(ريمل هم ميشه)که خوب در آب حل شده باشد به او بدهيد بدن بيمار را بايد گرم نگه داريد .آب به مقدار زياد داده شود و اگر هم شخص حالش خيلي بد بود به تجويز پزشک زيست در هواي آزاد توصيه مي شوديه چيز ديگه هم بود مريم گفت يه وقت تو بلاگت ننويسيييييييييييييييييييا!ننوشتم ولی به جون خودوم خيلی خنده دار بود آخه عجيب غريب بود اااااا دارم وسوسه می شم بنويسمش


قول مي دم با آهنگ خودکشي ممنوع محسن چاووشي حداقل يه نفر خودش رو بکشه
براي گريه کردنات يکي دوروزي کافيه
سياه بپوش براي من اينم براي باقيه
فقط من از اين جا مي رم فکر نکنم چيزي بشه
نه آسمون زمين مياد نه ابري باروني مي شه
مثلا خبر بيارن بگن آيدا خود کشي کرده
من تا خيلي ها رو نکشم خودم نمي ميرم !
تو دفتر اسما وسط شعر هاش ديدم چند تا شعر از بچه ها نوشته
خرووس پر طلايي تو بهترين بابايي
ما اين همه فکر مي کنيم بعد توي اين که خروس زن هست يا مرد من گير کرده بودم گفتم مگه خروس باباست؟قرار شده اسما به کسي نگه که من فکر مي کردم خروس بابا نيست
آهاي خبر نداري دلم داره مي ميره
آخر موفق شدم آهنگ بذارم رو بلاگم!البته آهنگ رو از يه بلاگ برداشتم ،خودش گفته بود آهنگ بلاگ هست
چند روز پيش يه دعوا شده بود جلو دفتر ما خانم داد مي زد مي گفت من استاد دانشگاهم چه جور جرئت کردي ؟يعني اگه کسي استاد دانشگاه نباشه بايد بهش توهين بشه؟يعني اون کس اگه بهش توهين بشه حقشه؟يعني شعور تو بالاست؟چرا؟واسه همينه که از آدم هاي بزرگ بدم مياد!
قرار نبود اين جا بشه جايي که من از غم بنويسم!
ويرانه ترسي از ويرانگي ندارد!تو دفتر اسما خوندم //به قول شريعتي غم زماني بيتابمان مي کند که دلواپس شادي باشيم!
ساعت 5/42 هست هنوز نهار نخورددددددددددديم
داره کم کم گشنم مي شه
چرا زيتون تو شيشه که هست خيلي بزرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگه دستو تا ته مي کنم تو شيشه زيتوني يکي از بزرگاشو ميارم بيرون مي بينم نصصصصصصصصصصصف هست
شايد ديگه نرم سر کار شما فکر کنين تنبلم //دليلام قانع کننده نيست
آخه من قربون اون چشات برم(چشاش قشنگه)

يه زاغی تا حالا سه بار اومده تو دفتر
مرسي
تنهام نذارين
صلوات (بفرستينا!)
خوش باشين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
تگ ها :