چرا کلام را به صدا گفتند؟

چرا نگاه را به خانه ي ديدار ميهمان کردند!

فروغ

سرما خوردم باز شير فلکه ي مماغم باز شدههههههه!

من اگه مي دونستم انقدر خاطر خواه دارم زود تري مي گفتم فالگيره به من چي گفته همه عشق رانندگي پيدا کردن(go to پست قبلي نه قبليش!)

تيپ من الان ديدنييييييييي

هيچ حرفي برا گفتن ندارم نمي دونم يه زماني از هر چيزي يه سوژه داشتم براي خنديدن!ولي غقيده هام خيلي عوض شده!به چيزايي که مي خندم قابل گفتن نيست!نمي دونم شايد وقتي بهشون نگاه مي کنم اصلا طنز نمي بينم

تولد من فقط مامانم بهم هديه داد و مريييييييييييييييم بقيه هنوز نتونستن زيارتم کنن تازه فيزيوتراپي هام رو نتونستم بررررررررررررم

کاش يکي از دوستهام همرام بود تو دانشگاه!هيچ کدوم از بچه هاي دانشگاه اخلاقشون به من نمي خوره !!درنا باهام هست ولي اون يه فازه منم يه فاز ديگه دلم مي خواد حالا که هيچ کس اخلاقش بهم نمي خوره يه گوشه بشينم بدون سوال بچه ها فقط بنويسم /مي خندن مي خندم هر کاري مي کنن باهاشون هستم ولي ........

نمي دونم فقط خيلي دلم گرفته خيلي از آدمهايي که خيلي راحت تغيرر شخصيت دادن اين که همکلاسيت اين رفتار  رو پيدا کرده باشه !اين که آدم ها انقدر به خودشون مغرور باشن!نمي دونم واقعا نمي دونم چه زماني حس يادگيريشون تموم مي شه و ديگه مي ميرن ......سخت ترين لحظه برام لحظه اي هست که ببينم يکي مرده

چقدر دلم براي سازم تنگ شده!کاش دوباره شروع مي کردم چي فکر مي کردم چي شدم!هميشه دلگيره برام اين آينده!دلم گرفته

صلوات

تنهام نذارين

 

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٩
تگ ها :