تمام سهم من از روزگار زخمی بود که لخظه های غرور تو زد به شانه ی من

من از جراحت اين زخم با تو می گفتم  نمی شکست اگر بغض کودکانه ی من

داوود رضا کاظمی

به اون ظالم بگين نفرين اين دل تا زنده ام به راه زندگيشه!درسته کولی ها بی کس و کارن اما واسه خودم خدايی دارم

نمی دونم چمه /دلم سکوت می خواد نه حايی که ساکت باشه !دلم يه جايه شلوغ می خواد که من ميونشون ساکت بايستم و نگا کنم!نمی دونم چرا!نمی دونم چرانمی تونم فکرمو جمع کنم!حتی برای پيدا کردن اسم ساده ی يه خيابون!نمی دونم از چی باز دلگيرم!نمی دونم اصلا به خاطر خودم و برای خودم و عقيده هام ناراحتم يا از بقيه مياد!

نمی دونم تا کی اين جريان هارو بايد بشنوم از دوستام؟نمی دونم چرا خيلی از ماها با خاطره هامون زندگی می کنيم!خاطره هايی که فقط نفس رو حبس می کنه!خاطره هايی که اگه فقط يه ذره شو به کسی که اونم داشته بگی بدون فهميدن کل خاطره همه چيز رو بگيره!

نفسی که می کشم نفس نيست!نمی دونم /////////گاهی همين نفس هم به پوچی می برتم!

نمی دونم چرا يکی که از غم می گه فقط نگاش می کنم/نمی دونم قاطی کردم!قديما مهربون تر بودم!
نمی دونم چرا دل گيرم از ادمها هميشه فکر می کردم خيلی ها فکرشون به من نزديکه!هميشه آدم هايی که دور و برم بودن بيشتر از ۳ نفر نبودن!يه چند تا هم بودن هميشه فکر می کردم خوب جامعه ی بزرگ تر  هم همينه!۳ تا می بينه ۲ تا نمی بينه!۳ تا حوصله شنيدن داره ۲ تا نداره!ولی حالا می بينم هيچ کس نيست شايد به خاطر تنهايی خودم دلگيرم!/شايد از اين که تو وجود آدمها هيچی نمی بينم!شايد من کور شدم و قاطی کردم!کار هايه آدم ها هم دلگيرم می کنه هم نمی کنه!نمی دونم //

وقتی با کسايی که درد دارن حرف می زنم انقدر پشت چشمهاشون درک!و فهميدن می بينم که نمی تونم حرف بزنم اونها انقدر فکر کردن که تونستن تحمل کنن!فقط ساکت نگاشون می کنم !/بيشتر وقت ها ساکتم!شايد تو جمعی که هستم باشه کسی که به حرفهام فقط لبخند بزنه!باشه کسی که فقط نگام کنه!

من درد رو دوست دارم  نمی دونم چرا فقط بعضی از آدم ها که از درد هاشون می گن برام درد نيست!نمی دونم

بعضی از آدمها غم هاشون درد هاشون درد نيست!همه مشکل دارن ولی درد نيست !خدا رو گاهی گم می کنن!اونايی که درد دارن!اونايی که غم دارن!آخر و اول زندگيشون فقط خدا هست!فقط اميدشون به خداست!نه پول و هزار تا چيز ديگه!انقدر بزرگ می شن انقدر می بينن انقدر چشماشون رو رويه زندگی می درونن که چشماشون می خواد پاره بشه !انقدر فهميدن با چشماشون!با دستاشون!با قلبشون!که نمی تونن تويه کلمه  ها بريزن بيرون !ساکت می مونن فقط نگاه می کنن !

متنفرم از آدم هايی که به خودشون!به زندگيشون افتخار می کنن برای اين که مثل آدم هايی درد دار نيستن!

چقدر لذت بخشه که دو نفر عين همديگه پيدا بشه و لحشه  هارو تو سکوت بگذررونن/

گاهی انقدر از خودم به پوچی می رسم که برام فرقی نمی کنه کجا باشم!دستامو می زارم رو سرم و تو خودم می پيچم دلم ميخواد تموم شم .

سرم درد می کنه!ماه رمضون که نبود!هيچی ازش نفهميدم!حتی گشنگی هم نکشيدم!شايد باختم.

............

دانشگاه ما امروز تعطيل شد به علت شبه عيد يکی برا سر درد من يه کاری کنه!

  • جديدا سر درد می گيرم!بدتر هم ميشه وقتی ميون آره و نه جنگ می شه!
  • هر چی سنگه ماله پايه لنگه!زانويه راسته من هزار تا بلا سرش اومده!ديروز داشتم می مردم از درد!....اهل قرص نيستم!تازه روزه هم بودم!فقط يه ماه برای زانوهام قرص خوردم
  • آققققققققا يادتونه من هی می گفتم گلوم درد می کنه هیی هيی می کردم می گفتم دندون عقلم داره در مياد !هی هيچ کی نگفت می فهممم جز کرگدنيم که ديگه رفت و سراغی ازمون نگرفت و گل آفتابگردون!!آخر اين دندونه قد علم کرد !!
  • تک سرفه های سرما خوردگی داره روانيم می کنه!
  • دوست دارم استاد فيزيک رو خفه کنم!
  • من مصدق می خوام هی ميام بلاگت رو شقايق می خونم هی مصدق می خوام!
  • من با ۱۰ سال گذشتم زنگی می کنم
  • هی يه لواشک جلو منه هی لواشک می خوامم!//نه نمی خوام ديروز يه سيب رو نمی تونستم بخورم دلم می خواست پرتش کنم اون ور !خيلی ها...
  • خندم می گيره از آدم هايی که حتی نمی نويسن تا دست خطشون موجب نشه نقطه ی منفی داشته باشن!بابا ول کنين اين غرورو!
  • آهنگ to gether(درست نوشتم؟)ربکا رو بلند کردم
  • من آرومم!می دونم اين آرووم بودن من ربط داره فقط به اين ۲ سالی که دانشگاه می رم!شايد اين يه شروع باشه

همينا!حواستون به خودتون باشه !!!!عيدتون هم نيومده مبارک!

تنهام نذاريد

(صلوات)(بفرستين به خدا اين فاتحست!)

خوش باشين

  
نویسنده : aIDa ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٢
تگ ها :