من تنگ شده ام!یا که جهان تنگ شده؟

دیدن تو کافیه تا تموم شبم خراب شه....

نشستن تو سر میز ما دوتا دختر  و با کرشمه ی مخصوصت سر حرف رو باز کردن....

من نشناختمت.....من صفت تو رو ندونستم....شخص رو به روی من با چشم های گردش و اداهاش تو رو به من شناسوند.....

یا نه!من تو رو شناختم!اون نشناخت!

یاد نگاهت....یاد ترس چشم هات....لبخندت.....عذر خواهیت....مغنه ات....تک ساندویچت....نگاهت به مرد روبه رو وقت دستمال کاغذی برداشتن.....

 

آتیشم می زنه.....

بعد از رفتن ما لبخند رو لبت بود...ندیدمت....ولی دیدم.

/ 9 نظر / 17 بازدید
کوچو

به کدامین خرابات می نشینم و تو را می نگرم تا کی ! شاید باشی ولی از برای من نباشی بهتراست گنگ تر از اونی بود که توقع داشتم شاد باشی دوست

کورش-وفادار دلشکسته ی مرده

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

اسما،

آیدام...آیداا؟..کی میتونه بگه که کی کیه؟...کی میتونه صفت و اسمهای اجتماعی هر کسیو بگه چیه!چی میتونه نشون بده که هرزه گی چیه و هرزه کیه!؟...رو به رویی ات اشتباه دیده!..شب ات رو رو به رویی ات خراب کرده![لبخند][ماچ]

اسما،

تو هم تاییدی؟؟؟؟؟؟؟؟[خنده]

خسته باش تا زنده باشی

بهار

جهان تنگ شده................ ما هم چیزی ازین جهانیم............................

بابی

حرف هایی که درد میکنند! ! ! باید جای دیگران بود تا در مورد رفتارشون قضاوت کرد . . .

saeed

از اینجور نوشتن و فکر کردن خوشم میاد چیزایی که بیشترشو خود ادم فقط می فهمه و خواننده فکر می کنه.گیج کننده ولی واسه خودمون کلی معنا.

پدرخوانده

با حرف سعید موافقم. ولی خوندن بعضی هاش سرگرم کننده س.