انگار سال ها داره می گذره

از همون اول مهری که ما همو نمی شناختیم

اما چقدر واسه هم آشنا بودیم

و این تصور موجب می شد گاهی در حالی که اون یکی حواسش نیست بهش خیره بشیم

اون روز نفهمیدیم واسه هم چی می تونیم باشیم...

همدل...،همراه...،همزبون...؟!

و حالا که سه سال داره می گذره به مناسب ترین واژه برای خودمون رسیدیم:

ما همذاتیم...

 

خوش باشین اما نه به هر قیمتی ...

http://poozkhand.persianblog.ir/

http://sookootbarsarefaryad.persianblog.ir/

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منسنک

عيسی

يار دبستانی ... قلب پاکتو نگه دار واسه غسل شب پرواز ...

اسماء

من که آنچه را که بايد گفتم...از تو هم شنيدم آنچه بود .اين جا هيچی نگم بهتره...واسه خودمون ميگم

خزان

سلام ايدا جان...خوبی خانومی؟؟ دلم واسه همه تنگ شده حالت خوبه؟؟ بگو ببينم دانشگاه تموم شد يانه؟؟

@id@

سلام هم نام . خوبی ؟ دعا می کنی؟ منم دعا می کنم زياد ... اونقدر که خدا تعجب می کنه ... من چه رويی دارم . ميگن از خدا زياد بخواين. از مال تا عرفان ... خودش ميدونه چی رو بده و چيو که لايقش نيستی نده . اميدوارم لايق همه دعاهات باشی عزيزم... مزاحم شدم بگم به رفيقای همنام من ( ندا و اسماء) بگو لينک منن ، خودتم که قبلا؛ بودی . اگه خواستین delete کردنش 3 ثانیه زمان میبره . خبرشو بهم بده... موفق حق تا بعد ...

@id@

راستی یادم رفت بپرسم.۱۰ مهر تولدته؟ یه بار فکر کنم تو وبت خونده بودم ...

@id@

بازم سلام . وقتی معرفت داری همون روز جواب کامنتمو ميدی زشته من بی معرفت باشم . آخه ميدونی من ذاتا؛ بی معرفت نيستم . يه بار شايد بی معرفتی کردم که به نفع هر دو طرف بود . شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ... آسمان سربی رنگ... من دورن قفس سرد اتاقم دلتنگ ... میپرد مرغ نگاهم تا دور ... وای باران پر مرغان نگاهم را شست ... چون گفتی عاشق این شعری برات نوشتم . مراقب خودت باش هم نام ... موفق حق تا بعد ...

مريم

جون.خوشکل بود ممنون