من....

بخشش  و ایثار از تو                    هق هق بسیار از من....

این اولین باری اهست که روی کاغذ می نویسم که بعد این جا آپ کنم

پاییز هم اومد ..مثل همیشه تغییر فصل ها رو از روی درخت رو به روی اتاقم می فهمم...

تازه فهمیدم چقدر بهم آرامش می ده ...

دانشگاه هنوز ادامه داره ....بچه  هایی که یه زمانی همه توی یه کلاس بودن ،شاد!حالا ببعد از یه سال هر کس یه طور رنجیده همدیگرو  می بینن....و انگار خاموش شدن....ختی خودم...

توی بلاگ دریا خوندم واحد شمارش لحظه ها پلک زدن هم می تونه باشه و من!نمی دونم چند بار پلک زدم تا دوباره.....

فکر نمی کردم انقدر توی تصمیم هایی  که می گیرم محکم باشم ،شاید هم توی این یکی خواستم که باشم....

چقدر این جا ساکت شده ....آرووم شده...دیگه خبری از اون دختری که آپ های طولانی می کرد نیست!...آپ هایی که وقتی خودش هم می خوند می خندید.............کسی که می گفت تویه دنیا و زندگیه هر کسی غم هست!حالا بیاد این جا و باز هم فکر بخونه؟!!!بذار این جا رو حداقل واسه چند لحظه شاد باشه...........خدا می دونه خیلی تلاش کردم تا اون آیدای قدیم بر گرده...ولی انگار اون رفته و کس دیگه اومده سر جاش....کم پیش میاد بخندم....دقت هم کنیم همینه!...کم پیش میاد از مسئله ی بامزه ای بخندیم!....این روزها موضوع های خندمون .....ببخش......

کسی می دونه چرا به کوه می گن صبور؟دوست دارم بدونم چند نفر مثل من فکر می کنن...

تنهام نذارین.......

صلوات

خوش باشی

/ 8 نظر / 5 بازدید
دريا

آيدای عزیز! نمی دانی اين روزها چه تلاطمی بر تک تک امواج دریا حاکم شده. اما با اين حال غرق شدنی در کارش نيست. نمی گذارد تلاطم عادتش شود. گاهی بايد آرام بود. بايد خنديد. دريای هميشه مواج خوب نيست. بعضی آرامشش را دوست دارند. عزيز! آيدای قديم هنوز هست. کمی ساکت تر ولی مثل هميشه. راستی، سکوتت چند؟ همه اش را خريدارم.

دريا

صبر کوه را بايد از باد پرسيد.

آيدا

از اینکه بالاخره تعطیلی عید فطر باعث شد یه سری به وبلاگت، نه به من، بزنی خوشحالم. راستی عیدت مبارک. در ضمن ما ز یاران چشم یاری داشتیم ... یار با دوست فرق داره...یار یک کم بیشتر از دوسته . من گله کردم؟ فکر نکنم. میدونم نمیتونی. فقط شاکی شدم از اینکه رفتی دانشگاه خبر ندادی. شایدم لازم نبود . در هر حال من زیاد با خوددرگیری کسی کار ندارم و مزاحم احوالاتش نمیشم . دیگه اینکه حالا که آیدای ۲ سال قبل نیستی خوبه . چون ذهنتم با خودت بزرگ شد ....این رشد اگه با صداقت باشه چیزی از صفای بچگی کم نداره .وقتی آپ های قبلی تو میخونم خوشحال میشم که بزرگ شدی . چون حالا ... خودت میدونی چی فرق کرده . به هر حال عزیزم مختاری هر وقت خواستی جواب کامنت هامو بدی . اصلا خواستی هم نده . هر جور با وبلاگ من راحتی همون کا رو بکن . فقط شاکی نباش. موفق حق تا بعد ...

اسماء

ديدی آيدا...تا وبلاگت از غم گفت...تا حقيقت رو گفتی...عميق! تا خودت شدی نظرات کم شد... مردم چه طور نگاه ميکنن؟ کاش اينزرتی برای پوزخند زدن هم بود...!

داد و بيداد

من کوه زمان همچنان می‌گذريم و زمان بود که فرسایش داد صبر بود پایه‌ی و نه من ریخته بودم...

ندا

کاش اينزرتی برای پوزخند زدن هم بود.... آره اسماء کاش بود.....کاش

غريبه