تو بهترین دوایی برای خستگی هام!!!!

باز هم من خوابم نمی بره......همسری خوابه ومن طبق معمول دارم سر خودمو گرم می کنم تا خوابم بگیره.....

نمی دونم چرا این 2 روز گذشته فکرم که ازاد میشه "آپارتمان های کوی زهرا" یادم میاد.....

کاش بتونم برای بچه هام روز هایی رو به خاطره نذارم که با یاد اوریش سرشون رو با قدرت تکون بدن تا از فکرش بیرون برن...

لعنت به گذشته...کاش می شد خدا دلش برام می سوخت!!می گفت بسشه دیگه!!این خاطره ها باید از ذهنش بیان بیرون!!!!باید تموم شه!!بعد یه روز همه چیز از خاطرم پاک می شد......

/ 3 نظر / 15 بازدید
محمود

سلام آیدا! چه جالب که تو هم هنوز هستی... من یه عادت بدی دارم که نمی تونم چیزایی که بهشون عادت کردم رو رها کنم!.. .همین... وبلاگم رو دوست دارم... اما زیاد هم نمی رسم که بهش برسم! شاد باشی همیشه :)

الهام

حرفات درد می کنن آیدا. دلم برات تنگ میشه همین راستی پاشنه پای خواهرزاده اتو از طرف من گاز بگیر کودک آزارم من[لبخند]

زهرا

قبلا شاید بهت گفتم. من یه زمانایی یاد اتفاقات تلخ گذشته‎ها می‏کنم، می‎شینم واسه خودم روضه می‏خونم و اشک می‎ریزم. نهایتشم می‎گم چه طفلکی بودم من! خیلی اخلاق بدیه. اصلا همه خوبی های زندگی رو تحت الشعاع قرار می ده. یه تلخی ده درصدی رو غالب می کنه به خوشی نود درصدی! مدتیه ترکش کردم (یعنی فکر کنم). تو هم ترک کن!