بهترين.....

04.gifای کوه سفید پای در بند

ای آیدای خیکی ای دماوند.....

کی یادشه؟..............................

کسی حوصلش نمی شه از الان می گم نخونه!!خیلی دیگه طولانیه!!34.gif

داشتم بلاگ محمود رو می خوندم ...دیدم می گه هولو با امیر طلا ازدواج کرده.....رفتم به بلاگ هولو سر زدم و تبریک گفتم.....یه سر رفتم بلاگ امیر طلا رو نگاه کردم چشمم خورد به آرشیوش به سرم زد برم آرشیو خودم رو نگاه کنم ببینم اولین پستم چی بود.....کاش یادم نمی رفت.......سال 82 شروع کردم ولی از فروردین 83 مونده بود.........خوندمشون.................چه حرف هایی.................چه دوستایی!هیچ کدومشون دیگه نیستن!............موندم اون آیدا کجا رفته؟این آیدا ی سیاه از کجا اومده؟چقدر راحت حرف های دلم رو می زدم...............چقدر راحت از .... گفتم.........الان حتی اسمش رو هم نمی خوام  بیارم.........

چقدر شاد..........

سه شنبه، 11 فروردين، 1383

ببخشيد نمی تونم بيام يه چند روزی، خبر جديد سگ خريديم04.gif

سگمون همچنان زندست!14.gif

سه شنبه، 25 فروردين، 1383

آن گاه که ”تقدير“ نيست و از ”تدبير“ نيز کاری ساخته نيست ”خواستن“ اگر با تمام وجود با بسيج همه ی اندامها و نيروهای روح و با قدرتی که در ”صميميت“ هست تجلی کند ،اگر همه ی هستيمان را يک ”خواستن“ کنيم،يک خواستن مطلق شويم ،و اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه و سرشار از يقين و اميد و ايمان”بخواهيم“ پاسخ خويش را خواهيم گرفت .

پنجشنبه، 27 فروردين، 1383

بی تو آنلاين شبی باز از آن رووم گذشتم/>/>/>

وقتی چراغ قرمز است        نبايد راه بری      اين را بياد داشته باش پسرم!

ولی فکر می کنم بد نباشه    اگر موقع چراغ قرمز        کمی بدوی 10.gif

(شل سيلور استاين)        

مدير ما يه چند صد هفته ای قصد نکردن بيان مدرسه ،مدرسه ی ما هم رو هوا04.gifچند روز پيش بسکه ما ۱۱ نفر جيغ و داد به تمام معنا کرديم انداختنمون بيرون26.gifما هم رفتيم سينما 25.gifپای مريم هم وسط دو تا صندلی گير کرده بود21.gifديروز تنهايی رفته بودم آزمايش خون بدم، دستام يخ کرده بودن بعد واسه اين که آبروم نره جيکم هم در نيومد حالا اگه مامانم باهام بود غير از اين که دستاشو می شکوندم ...هيس!22.gif

یاد مدرسمون هم به خیر..............دیگه اونجا نیست..............کاش بچه ها یادشون نره.....

سه شنبه، 1 اردىبهشت، 1383

/>

ای الهی بگم خدا اين بچه های کلاس مارو چی کار کنه آدم بده کر باشه چند روز پيش رفتم کلاس عين اين کابوس ها هست هر کی يه چيز می گه سرت همراش می چرخه ها تا وارد شدم

وسط کلاس : 

مهشيد :سلام    سلام  

درنا :خبر جديد رو شنيدی    :نه   

نازنين:کنکور بر داشته شده  :آره جون خودت   

الناز:راست می گه    :شما ها رو من می شناسم

پروانه :بابا راست می گن ولی شهريه ها دو برابر شده    :!!!

ميترا :از پنج شنبه تا امروز صح اخبار حتی آنتن هم گفته   :چرت نگين

خانم بزرگر بچه ها راست می گن؟خانم بزرگر: منم شنيدم

منم جيغ زدم09.gif

مريم هم تشريف نداشتن ولی اون هم مثل خودم بود کلی ذوق مرگ شديم رفتيم پيش مديرمون که از مسافرت بر گشته بودن گفتن اره برداشته شده کلی ذوقيديم بعد هم قرار گذاشتيم بريم اعتصاب واسه ۵۹۰۰که واريز کرده بوديم جلوی اموزش پرورش 04.gif

فرداش:

مهشيد خبری نشد از کنکور ،بچه ها ديروز زنگ زده بودن به يکی از دانشگاهها گفتن آره اين جوری هست، تو خبری نداری؟

مهشيد و الهام:از امسال نيست از سال ديگست   : />

امروز:

سلام اسماء   :سلام

خبری از اين کنکور نداري؟  :بابا شما ها همتنون اشتباه شنيديد اصلا مال ما ها نيست که ماله اونايی هست که می خوان برن کارشناسی

بچه ها که شنيده بودن؟   :اشتباه کردن

ولی من تا خودم نشنوم باور نمی کنم پيش خودم گفتم آخرش دعاها کار خودش رو کرد ولی انگار نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 02.gif

الان ترم چهار دانشگاهم!به لطف همین کنکور برداشتن.................01.gif

شنبه، 5 اردىبهشت، 1383

يه بار بالای سر آنا ايستاده بودم يهو گفتم شقايق کجايی که دردت به خير؟

-آنا13.gifچی چی؟21.gif

-اومدم بگم جوانی کجايی که يادت بخير،آهنگه شقايق درد من يکی دوتا نيست خونده شد اومدم هم هر دوش رو بگم اين شد 09.gif

يه چند دقيقه بعدش هم اومدم بگم آدم چايی با خيار شور بخوره اين جوری تابلو نشه !گفتم آدم چايی با نوشابه بخوره اين جوری تابلو نشه23.gif04.gif

حالا چی شد يادم افتاد به اينا اين که ديروز آنا بالای سر من ،من بالای سر سولی ،خدا هم بالای سر ما ايستاده بود که ديدم آنا يهو لپ منو کند منم همون جور که سرم رو برده بودم بالا13.gifجان؟؟    اومدم لپ سولی رو بکنم لپ تو رو کندم 09.gifآخه نمی دونيد با چه محبتی و چه لطافتی لپ منو کند

چهارشنبه، 9 اردىبهشت، 1383

امروز يه چيزی ديدم شاخم در اومد پسر يه غلطی کرد وايساد کتک رو خورد بعد يکی ديگه هم خورد بعد تازه اعتراض که من يکی تو هم يکی 13.gif

شنبه با مريم داشتيم می رفتيم گوش منو سوراخ کنن تو راه هم مريم هی تهديد که اگه ناز کردی همچين مي زنم تو سرت که از جات بلند نشی که انگار خدا خواسته بود  تعطيل بود04.gifبعد از کلاس هم من حوصله خونه ی خودمون رو نداشتم اومدم خونه وسايلم رو برداشتم رفتم خونه ی مريم اينا که دوباره افکار اهريمنيمون دست از سرمون بر نداشت و رفتيم واسه گوشه منه بد بخت رو تخت نشسته بودم عين مرده ها يخ کرده بودم مريم سمت چپم بود سه تا از انگشتاشو گرفته بودم ،فشار می دادم راستيه درد نگرفت ولی چپيه 17.gifبهم گغت تا ۴۸ ساعت حمام نرو منم به اين بهونه هنوز حموم ترفتم 04.gifتازه مريم واسه اين که هی تو گوشش ونگه ندم دوچرخه ی داداشش رو گرفت داد من دور بزنم15.gifدلتون سوز

شبش هم که تا ۴من بيدار بودم مريم تا ۵ .مريم ساعت ۴ هوس کرده بود کيک بپزه که خانم خوابشون می بره می سوزه و من بد بخت صبح کيک سوخته می خوردم چيز ديگه که بهم نمی داد (دروغ گفتم خودم شکمو هستم04.gif)خلاصه تو کلاس هم هر دومون خواب الهی شکر سر کلاس دينی هم بوديم خوابيديم ولی آخرش از خواب پريدم مجبور شدم باهاش بحث کنم

پنجشنبه، 31 اردىبهشت، 1383

چند روز پيش خواب بابام رو می ديدم بهم گفت :

  • :واسه کنکور که می خونی؟
  • :وا مگه برداشته نشد 13.gif
  • :نه باباجون شرط معدل داره

تو خوابم آسايش ندارم

  • مريم موتور سواری ياد گرفت21.gif
  • اسما تو ناحيه اول شده واسه شعراش04.gif
  • سولی کم کم داره ياد می گيره معنی نکن چيه!11.gif
  • بچم کتی نصف شده لاغر شده.........02.gif
  • می گن حرم امام علی رو زدن ؟22.gif

هميشه سوالم از مامانم اين بوده که دنيا هميشه انقدر زشت بوده و من هنوز نمی ديدم يا جديد ها انقدر خراب شده!هنوز جواب قانع کننده ای ندارم

ياد بگير ساکت باشی

اين روزی ديگر در بهشت است

دلم نمياد شعر هايی بنويسم که غمگين باشه

يكشنبه، 10 خرداد، 1383

خيلی ها آدم بخواد واسه يه درسی مثل برنامه سازی تجاری انقدر شور بزنه تا همه انرژيش گرفته بشه ،تا صبح هم بيدار باشه اونوقت ۶ نمره داشته باشه ،بدتر اين که اولين امتحانت رو خراب کن

/ 9 نظر / 12 بازدید
امير

فکر کردی اگه بگی طولانيه ... نميخونم؟ ... نچ ... اشتباه میکنی ... همون اولین بار هم که اومدم ... سر و ته آرشیو وبلاگت رو درآوردم ... آره ... اولین کامنت رو يادمه که توی عيد بود ... يادمه سر چی بود ... اون تغييری که ازش گفتم يادمه ... قرار بود تلاش کنی بشی همون آيدای شاد ... خوبم پيش ميرفتی ... ولی ... چرا رهاش کردی ... چرا ديگه ادامه اش ندادی رو ... نمی دونم ... نميتونم بفهمم ... مثل اين ناتوانی که اين پايين ازش گفتی ... نمیدونم عزيز ... فقط ............ شاد باشه و سلامت

اسماء

فکر ميکردم حالا اينجا چقدر شلوغه! گفتم حالا که مطلوبشون آپ کردی ميان و خوششون مياد!بگذريم... ميدونی که همشو يادمه!آره منم ميگم اگه به درسا گوش ندادم در عوض به چیزایی رسیدم که هیچ جا نمیشه ياد گرفت... نظر بازی و بيخبران.... خوندم ودلم برای اون مريم تنگ شد! اين آپت فوق العاده است!

مهرداد

سلام ايدا خانو وب خيلی غشنگی داری خوشحال ميشم تبادل لينک داشته باشيم

ندا

نگاه کن چگونه جان آنکسی که با کلام سخن گفت با نگاه آمیخت... و با نوازش از رمیدن آرامید با تیرهای توهم مصلوب گشته است

ماه آسمونا

سلام ممنون از نظر زيبات ..خاطراتت هم خيلی زيبا بود منم ياد گذشته ها افتادم...شاد باشی

قهقهه

هنوز هم نيستش.

قهقهه

راستی جالبترينشون همون قسمت اسما بود فرق آلبالو و گيلاس و يه تيکه ی با مزه هم که خندق بلا ( شکم) .خوشم اومد يه کم خنديدم

سايه